دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

من با چشمان سیاه ، آرزوهای ِ سیاه، غم هآ و دلتنگی های سیاه !/ بِ خُدا نآمه خواهم نوشت ...خدای من سلامم رو نشنیده شنیدی خوب میدانم / بِ من بگو ... بِ راسی جنس قلب من از چیست کِ زیر بار ِ این همه سنگینی هنوز نشکسته و نخواهد شکست ! شاید تو در همان بالا هآ دستهایت را قُلاب ِ سختی های ِ من کرده ای کِ صدای شکستن چیزی را نمیشنوم ؛گآهی میبینم تو نشسته در مامن همیشگی خود بی آنکه بخواهی بگویم " " با همان لبان بسته کِ گویی با گره ی ی خودت بهم دوخته شده میگیری ! بِ خودت قسم من تورا در خوشحالی بچه های ِ کلاسم میبینم . کِ اشک شوق میریزند و میگویند مرا بِ آرزویم رساند ! خدایا از تو در این نامه رو نخواسم، میخواهم دانه های لبخندم رو ب نخ بکشی و بِ گردن بیاویزی! در های جمعه در ما جاری شو . تو کمانی نیسی تو حتی در های ِ من کِ هس تو در بیرنگی خودت غوطه وری! آن روز تورا نقاشی کردم ؛معلم گفت اینکه فقط صفحه ی ِ سفید است . گفتم انگآر بِ خورشید نگاه کنی و نتوانی ببینیش. تعجب کرد اما من فهمیدم تو نشسته بر افق ب من 20 دا

1 ديدگاه
دیدگاه غیرفعال شده است.

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)