دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

یادمه ی روز تو آشپزخونه ظرف میشستم و همینجوری بلند بلند شعر میخوندم "آهویی دارم خوشگله، فرار کرده ز دستم، دوریش برای مشکله، کاشکی اونو می بستم " که دیدم داداش کوچولو اومده تو هال و درحالیکه شدید قر میداد و دستاشو تو هوا تکون تکون میداد با خودش میخوند " خوشگلا باید برقصن، خوشگلا باید برقصن "

1392/08/05 - 14:23
14 ديدگاه
مـِـلـפבےܓܨ

عدسی : مامانم هم زمینُ گاز میزد اتفاقن !

12 سال و 10 ماه و 23 روز و 10 ساعت و 59 دقيقه قبل
عدس پلو !(خندون دنبالر)

آخ آخ ... یعنی نمیدونی الان من در چه حالیم که یعنی اینقد خوب توضیح داده بودی کامل تصور کردم و الان هم در حد انفجار

12 سال و 10 ماه و 23 روز و 10 ساعت و 57 دقيقه قبل
سارا(نفس دنبالر)

فقط مواظب باش زیاد ب خودت فشارنیار اتفاقات بد میفته

12 سال و 10 ماه و 23 روز و 10 ساعت و 54 دقيقه قبل
سارا(نفس دنبالر)

گفتی درحدانفجارم ..خب انفجارم عوارضی داره واسه خودش

12 سال و 10 ماه و 23 روز و 10 ساعت و 50 دقيقه قبل
سارا(نفس دنبالر)

عوارضش اینه دست ب دامن ایزی لایف میشی پسرم

12 سال و 10 ماه و 23 روز و 10 ساعت و 46 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)