دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دلگیرم از سکوت سنگ فرش ها ..

1391/01/22 - 14:17
22 ديدگاه
پسرک


گام هایم بلند تر از همیشه ، شتابان ، بی مورد، سرد و سخت ...

14 سال و 5 ماه و 10 روز و 40 دقيقه قبل
محدّثه

گاهی همین ها معجزه میکند ... البته گاهی فقط ...

14 سال و 5 ماه و 10 روز و 38 دقيقه قبل
پسرک

دلتنگی ِ سرد ِ دست های ِ سخت ..
آقا مستقیم میری ..
باز من نگاش کردم ..
آقا کجا میری ، برسوونمت ؟! هومن با توام .. کجا میری .. ؟! وایسا ببینم ...
سرمو انداختم پائین خیره به سنگفرش ها ...
نگام کن هومن .. !؟
دلگیرم از سنگ فرشها .. دلگیرم ...

14 سال و 5 ماه و 10 روز و 34 دقيقه قبل
محدّثه

همین که این سنگ فرش ها تو را به یک فنجان دعوت میکنند ،
غنیمتی ست برای خودش ...


این روزها سکوت هم غنیمتی ست حتا !


باور کن ...

14 سال و 5 ماه و 10 روز و 30 دقيقه قبل
محدّثه

اون روزا شاید حرف آخر بود ،

اما حالا ؛

تازه اول ماجراس ...

14 سال و 5 ماه و 10 روز و 18 دقيقه قبل
پسرک

دلگیرم از پس و پیش شدن روزها ..
دیشب را یادت می آید .. ؟!
لب بام آرزوها .. آرزو کردم
از یاد بروم .. تو به من خندیدی
سال هاست در پریشانی این غوطه ور مانده ام ...

14 سال و 5 ماه و 10 روز و 5 دقيقه قبل
محدّثه

آسمان ُ زمین را که به هم بدوزم ،

قرار باشد نیایی نمی آیی ؛

قرار باشد بروی میروی ؛

قرار باشد کنی میکنی ،

حالا هِی من برایت آسمان ریسمان میبافم ...

14 سال و 5 ماه و 10 روز و 1 دقيقه قبل
پسرک

من .. ؛
.... آخرین حرف ِ فاصله ی به جا مانده از شبم ...

14 سال و 5 ماه و 9 روز و 23 ساعت و 58 دقيقه قبل
محدّثه

زمین ، دست هایش خالی

اما ؛

آغوشش پُر مهر هنوز ...

14 سال و 5 ماه و 9 روز و 23 ساعت و 45 دقيقه قبل
پسرک

میگم ! ارزوی مرگ کردی برامون دیگه ؟ آغوش پر مهر زمین ؟

14 سال و 5 ماه و 9 روز و 23 ساعت و 37 دقيقه قبل
محدّثه

نه بابا این چه حرفیه خو ، دور از جونت

تو بگرد واسه این جمله یه آرایه ای چیزی پیدا کن این مدلی برداشت نشه به وخت

14 سال و 5 ماه و 9 روز و 23 ساعت و 34 دقيقه قبل
پسرک

آغوش پر مهرش توو کتم نمیره آخه جز قبر و اینا آخه آغوش دیگه ایی نداره این لامصب !! من که بدمم نمیاد

14 سال و 5 ماه و 9 روز و 23 ساعت و 31 دقيقه قبل
محدّثه

ادبیاتم یادم رفته آخه فقط میدونم آرایه ی تشخیص بود چی بود همونو داره
حالا تو بی خیال اون جنبَش شو اصن

اینجوری نگو پسر : (

14 سال و 5 ماه و 9 روز و 23 ساعت و 28 دقيقه قبل
محدّثه

شما یادتون نمیاد یه زمانی ما باس اینا رو به جای شام ُ ناهار میخوردیم

( :

14 سال و 5 ماه و 9 روز و 23 ساعت و 21 دقيقه قبل
پسرک

من مث تو نیستم .. مث خودمم ...
من مال خودمم ... من دنبال خودمم ..
دیگه بهت نمی گم ؛ برگرد ...
دنبال یه سری توضیحا نمیرم اصلن
می کنم ... تو خودت برگرد
( ، )

14 سال و 5 ماه و 9 روز و 23 ساعت و 4 دقيقه قبل

بازنشر

(4 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)