جهت عضويت در Donbaler و دنبال کردنِ آناهیتا تمايل داريد ؟!

دنبالر یک میکروبلاگ چند رسانهای است که کاربران آن میتوانند یک ارسال با طول 1000 کاراکتر بهمراه تصویر، ویدئو، لینک و فایل داشته و با دنبال کردن کاربرانِ شبکه، افکار و نظرات خود را با سایرین به اشتراک بگذارند. گروهها، کارمندان، همکاران و انجمنها با ایجاد یک گروه عمومی یا خصوصی قادر به ارتباط با یکدیگر و اطلاع رسانی بوده و به کمک تکنولوژی RSS میتوانند تازه ترینهای شبکه را پیگیری نمایند. دنبالر توسط هر وسیلهی متصل به اینترنت از جمله تلفن همراه دنبالپذیر بوده و امکان ارسال پست توسط پیامک (SMS) را دارا میباشد!
دیشبم مثلِ همیشه شبِ دلشکستگی بود
14 سال و 4 ماه و 29 روز و 19 ساعت و 49 دقيقه قبلهمدمِ دلِ شکسته خاطراتِ بچگی بود
یادمه رو پُشتِبوما بادبادک هوا میکردیم
اکه ابرا میرسیدن خورشیدُ صدا میکردیم
نَخای بادبادکامون تو هوا گره میخوردن
ما رُ از رو پشتِ بوما تا کنارِ هم میبُردن
دلامون چه مهربون بود ، زیرِ پامون آسمون بود
قلّکِ سُفالِ خالی ، گنجِ پاکِ قصهمون بود
من هنوزم یادمه ، اما تو یادت نمیاد
روزی که بادبادکا گم میشدن تو دستِ باد
من رو بادبادک نوشتم که همیشه با توام
تو نوشتی که دلم همیشه پروازُ میخواد
دیدی سرنوشتِ بَددل لبامونُ بیصدا کرد
دستِ بی ترحم باد ، بادبادکها رُ جدا کرد
روزا مثلِ باد گذشتن ، بادبادکها برنگشتن
دنبالِ هم توی ابرا گشتنُ گشتنُ گشتن
اما افسوسُ صد افسوس ، آسمون تموم نمیشه
بادبادکها جا میمونن اونورِ ابرا همیشه
من هنوزم یادمه ، اما تو یادت نمیاد
روزی که بادبادکا گم میشدن تو دستِ باد
من رو بادبادک نوشتم که همیشه با توام
تو نوشتی که دلم همیشه پروازُ میخواد
دیدی سرنوشتِ بَددل لبامونُ بیصدا کرد
14 سال و 4 ماه و 29 روز و 19 ساعت و 48 دقيقه قبلدستِ بی ترحم باد ، بادبادکها رُ جدا کرد
روزا مثلِ باد گذشتن ، بادبادکها برنگشتن
دنبالِ هم توی ابرا گشتنُ گشتنُ گشتن
اما افسوسُ صد افسوس ، آسمون تموم نمیشه
بادبادکها جا میمونن اونورِ ابرا همیشه
من هنوزم یادمه ، اما تو یادت نمیاد
روزی که بادبادکا گم میشدن تو دستِ باد
من رو بادبادک نوشتم که همیشه با توام
تو نوشتی که دلم همیشه پروازُ میخواد
_____________________________________
تو کوچههای بیچراغ شب تا سحر سوت میزنم
14 سال و 4 ماه و 29 روز و 19 ساعت و 41 دقيقه قبلپنجرهها که وا میشن قایم میشم تو پیرهنم
میگذرم از چشمکای چراغِ چهارراهِ سکوت
از توی صندوقای پُست صدای گریه میشنوم
اتاقکِ این تلفن ، یه جا واسه قایم شدن
دگمههاشُ فشار میدم ، آی تلفن زنگی بزن !
این تلفن زنگ نداره ، خطّای اون یک طرفهس
دُرُس مثه قصهی ما ، نازِ تو وُ دل دلِ من
من یه کبوتر دَمِ تیغ ، تو آخرین جرعهی آب
من نمیخوام عکسی باشم اسیرِ چارچوبِ یه قاب
یکی بیاد حنجرهشُ واکنه رو به شعرِ من
یکی بیاد از صورتِ ترانه برداره نقاب
نبضِ آوازُ گرفتم امااین تمامِ من نیست
دارم از خودم میترسم این ترانه رامِ من نیست
دستمُ بگیر تو دستت نذار از نفس بیفتم
به خدا خدانگهدار جوابِ سلامِ من نیست
يغماي گلرويي عزيز
تشکر عرفان عزیز...
14 سال و 4 ماه و 29 روز و 19 ساعت و 40 دقيقه قبلمنم ممنون بابت اينكه منو ياد آدماي دوست داشتني ميندازي...
14 سال و 4 ماه و 29 روز و 19 ساعت و 38 دقيقه قبل