دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

‌ها دیشبم‌ مثل‌ِ همیشه‌ شب‌ِ دلشکستگی‌ بود همدم‌ِ دل‌ِ شکسته‌ ‌ِ-بچگی‌ بود ...(دیدگاه)

1391/02/05 - 13:05 در یغما گلرویی
5 ديدگاه
آناهیتا

دیشبم‌ مثل‌ِ همیشه‌ شب‌ِ دلشکستگی‌ بود
همدم‌ِ دل‌ِ شکسته‌ خاطرات‌ِ بچگی‌ بود

یادمه‌ رو پُشت‌ِبوما بادبادک‌ هوا می‌کردیم‌
اکه‌ ابرا می‌رسیدن‌ خورشیدُ صدا می‌کردیم‌
نَخای‌ بادبادکامون‌ تو هوا گره‌ می‌خوردن‌
ما رُ از رو پشت‌ِ بوما تا کنارِ هم‌ می‌بُردن‌
دلامون‌ چه‌ مهربون‌ بود ، زیرِ پامون‌ آسمون‌ بود
قلّک‌ِ سُفال‌ِ خالی‌ ، گنج‌ِ پاک‌ِ قصه‌مون‌ بود

من‌ هنوزم‌ یادمه‌ ، اما تو یادت‌ نمیاد
روزی‌ که‌ بادبادکا گم‌ می‌شدن‌ تو دست‌ِ باد
من‌ رو بادبادک‌ نوشتم‌ که‌ همیشه‌ با توام‌
تو نوشتی‌ که‌ دلم‌ همیشه‌ پروازُ می‌خواد

دیدی‌ سرنوشت‌ِ بَددل‌ لبامون‌ُ بی‌صدا کرد
دست‌ِ بی‌ ترحم‌ باد ، بادبادک‌ها رُ جدا کرد
روزا مثل‌ِ باد گذشتن‌ ، بادبادک‌ها برنگشتن‌
دنبال‌ِ هم‌ توی‌ ابرا گشتن‌ُ گشتن‌ُ گشتن‌
اما افسوس‌ُ صد افسوس‌ ، آسمون‌ تموم‌ نمی‌شه‌
بادبادک‌ها جا می‌مونن‌ اونورِ ابرا همیشه‌

من‌ هنوزم‌ یادمه‌ ، اما تو یادت‌ نمیاد
روزی‌ که‌ بادبادکا گم‌ می‌شدن‌ تو دست‌ِ باد
من‌ رو بادبادک‌ نوشتم‌ که‌ همیشه‌ با توام‌
تو نوشتی‌ که دلم‌ همیشه‌ پروازُ می‌خواد

14 سال و 4 ماه و 29 روز و 19 ساعت و 49 دقيقه قبل
آناهیتا

دیدی‌ سرنوشت‌ِ بَددل‌ لبامون‌ُ بی‌صدا کرد
دست‌ِ بی‌ ترحم‌ باد ، بادبادک‌ها رُ جدا کرد
روزا مثل‌ِ باد گذشتن‌ ، بادبادک‌ها برنگشتن‌
دنبال‌ِ هم‌ توی‌ ابرا گشتن‌ُ گشتن‌ُ گشتن‌
اما افسوس‌ُ صد افسوس‌ ، آسمون‌ تموم‌ نمی‌شه‌
بادبادک‌ها جا می‌مونن‌ اونورِ ابرا همیشه‌

من‌ هنوزم‌ یادمه‌ ، اما تو یادت‌ نمیاد
روزی‌ که‌ بادبادکا گم‌ می‌شدن‌ تو دست‌ِ باد
من‌ رو بادبادک‌ نوشتم‌ که‌ همیشه‌ با توام‌
تو نوشتی‌ که دلم‌ همیشه‌ پروازُ می‌خواد
_____________________________________

14 سال و 4 ماه و 29 روز و 19 ساعت و 48 دقيقه قبل
اميررضا

تو کوچه‌های‌ بی‌چراغ‌ شب‌ تا سحر سوت‌ می‌زنم‌
پنجره‌ها که‌ وا می‌شن‌ قایم‌ می‌شم‌ تو پیرهنم‌
می‌گذرم‌ از چشمکای‌ چراغ‌ِ چهارراه‌ِ سکوت‌
از توی‌ صندوقای‌ پُست‌ صدای‌ گریه‌ می‌شنوم‌

اتاقک‌ِ این‌ تلفن‌ ، یه‌ جا واسه‌ قایم‌ شدن‌
دگمه‌هاش‌ُ فشار می‌دم‌ ، آی‌ تلفن‌ زنگی‌ بزن‌ !
این‌ تلفن‌ زنگ‌ نداره‌ ، خطّای‌ اون‌ یک‌ طرفه‌س‌
دُرُس‌ مثه‌ قصه‌ی‌ ما ، نازِ تو وُ دل‌ دل‌ِ من‌

من‌ یه‌ کبوتر دَم‌ِ تیغ‌ ، تو آخرین‌ جرعه‌ی‌ آب‌
من‌ نمی‌خوام‌ عکسی‌ باشم‌ اسیرِ چارچوب‌ِ یه‌ قاب‌
یکی‌ بیاد حنجره‌ش‌ُ واکنه‌ رو به‌ شعرِ من‌
یکی‌ بیاد از صورت‌ِ ترانه‌ برداره‌ نقاب‌

نبض‌ِ آوازُ گرفتم‌ امااین‌ تمام‌ِ من‌ نیست‌
دارم‌ از خودم‌ می‌ترسم‌ این‌ ترانه‌ رام‌ِ من‌ نیست‌
دستم‌ُ بگیر تو دستت‌ نذار از نفس‌ بیفتم‌
به‌ خدا خدانگهدار جواب‌ِ سلام‌ِ من‌ نیست

يغماي گلرويي عزيز

14 سال و 4 ماه و 29 روز و 19 ساعت و 41 دقيقه قبل
اميررضا

منم ممنون بابت اينكه منو ياد آدماي دوست داشتني ميندازي...

14 سال و 4 ماه و 29 روز و 19 ساعت و 38 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)