جهت عضويت در Donbaler و دنبال کردنِ مــُ حمــّــد ; ) تمايل داريد ؟!

دنبالر یک میکروبلاگ چند رسانهای است که کاربران آن میتوانند یک ارسال با طول 1000 کاراکتر بهمراه تصویر، ویدئو، لینک و فایل داشته و با دنبال کردن کاربرانِ شبکه، افکار و نظرات خود را با سایرین به اشتراک بگذارند. گروهها، کارمندان، همکاران و انجمنها با ایجاد یک گروه عمومی یا خصوصی قادر به ارتباط با یکدیگر و اطلاع رسانی بوده و به کمک تکنولوژی RSS میتوانند تازه ترینهای شبکه را پیگیری نمایند. دنبالر توسط هر وسیلهی متصل به اینترنت از جمله تلفن همراه دنبالپذیر بوده و امکان ارسال پست توسط پیامک (SMS) را دارا میباشد!
برای مادر شعر بلد نیستم بگم ....
14 سال و 4 ماه و 9 روز و 5 ساعت و 1 دقيقه قبلاز حس جو گیری دوساعته هم بدم میاد که بشینم و برای مادرم بنویسم
اونم منیکه از فرط درگیری یه هفته بود که با مادرم حرف نزدم .......
اما یه چیزایی یادم میاد که شاید واسه همه مشترک باشه ......
از کل بچگیم یه جمله از مادرم هنوزم منو بچه میکنه
یادمه یه روز که املا نوزده شدم واسه اینکه کلمه ی فراهم رو" فراحم " نوشتم
مامانم که از سر ِ کار خسته اومده بود با ذوق گفت :
بگو املا بیست شدی تا چیزی که واست خریدم رو بهت بدم
سرمو انداختم پایین گفتم نوزده شدم .....................
مامان به خندش ادامه دادو گفت نوزده هم برادر بیسته
هدیه ای که بهم خریده بود رو داد بهم ........
با اکراه گرفتمش ...
تو چشام نگاه کرد گفت :
اگه یه روزی واسه درس خوندن شما لازم باشه ناخن های دستم رو بفروشم
(چشاشو بست و دستشو جلو اورد )
بهشون میگم : بکشید زود تر، تا بچم از درس عقب نمونده .......
.....
هر کدومتون حتما یه چیزی از مادرتون مونده که
تو تموم روزاییکه خیر سرمون رو پامون وایسادیم ما رو تا جا داره یاد ِ آغوشش بندازه
....................................
یه حسی وسط آهنگ " بمان مادر ِ داریوش " تو کودکی
یه حسی شبیه صورت اکبر عبدی تو فیلم مادر که تا مادرش رو میدید لرزیدنش قطع می شد
یه چیزی شبیه گریه کردن وقتی که میگفت :
مــــــــــــــــــــادر ... مرد از بس که جان ندارد
یه چیز لعنتی ... مث بوی چادرش .. هر چقدرم که با دین مشکل داشته باشی ....
یا تُن صداش وقتی که لالایی می خوند .......................
وقتی عکسای جوونیش که سیاه سفیده رو میبینی و الان که موهاش رو رنگ میکنه
چروک ِ دستش رو پنهون می کنه ........
.
.
.
هی ... هر کی که هستی .......
رئیس فلان کارخونه ای ... یا یه آپاراتی که تنش همیشه بوی روغن سوخته میده
هر بار که کمرت رو صاف کردی ...
هر بار که معشوقت داشت بازوت رو می بوسید به جای واکسن هات رسید
هر بار از جلوی طلا فروشی با جیب خالی رد شدی و دیدی یکی شبیه مادرت
به ویترین زل زده
بدون مادرت از خودش زده ... تا تو از آیندت نزنی....
پاره پوشیده که جای وصله .... لباس نو به تنت کنه ....
درد کشیده .... زحمت کشیده که توی تمام عکسای مونده از تولد های کودکیت
یه خنده خوش نقش و نگار به لبت باشه ........................
ببین ... مادر پیر میش
........... بخوای نخوای قدش آب میره ... چشاش گود میره
14 سال و 4 ماه و 9 روز و 4 ساعت و 59 دقيقه قبلواسه یه شب .... هواشو داشته باش ... هوای خیلی از شباتو داشته ..............
هومـــــــن شریفی