✿爸♫علي♫爸✿
نقاش نیستم ولی دلم برایت پر می کشد..
✿爸♫علي♫爸✿
در دشت فلک به دانه چینی در جوی سحر، به سینه سایی از کلبه تنگ بینوایان تا قصر بلند پادشایی بر بام ستارهها برآیم هر شام بدین شکسته پایی تا بشکفد این جوانه شعر چون تاج سپیده دم، طلایی با این همه، در دل تو ای دوست تا نیست امید رهگشایی
✿爸♫علي♫爸✿
دل من پشت نگاه گل سرخ... گیر یک خار افتاد
✿爸♫علي♫爸✿
از یاد تو كجا بگریزم كه بی گمان تا وقت مرگ دست ندارد ز دامنم با چشم دل به چهره خود می كنم نگاه كاین صورت مجسم رنج است یا منم ؟
✿爸♫علي♫爸✿
ما نیستیم ازاهل این عالم که می بینید وز اهل عالم های دیگرهم یعنی چه ؟پس اهل کجاهستیم؟ ازاهل عالم هیچم و چیزی کم
✿爸♫علي♫爸✿
چقدر تنهاست .. شاعری که عاشقانه هایش دست به دست می روند
✿爸♫علي♫爸✿
بااین شب دم کرده که فردا شدنی نیست ای پنجره ها پلک شما وا شدنی نیست انگار کسی در دل من زمزمه می کرد کاین ریشه ی خشکیده شکوفا شدنی نیست
✿爸♫علي♫爸✿
دیروز میگفتم : مشقهایم را خط بزن … مرا مزن روی تخته خط بکش … گوشم را مکش مهر را در دلم جاری بکن … جریمه مکن هر چه تکلیف میخواهی بگیر … امتحان سخت مگیر اما کنون .. مرا بزن … گوشم را بکش .. جریمه بکن .. امتحان سخت بگیر مرا یک لحظه به دوران خوب مدرسه باز گردان روزت مبارک عموي عزیزم ./