yase kabud
برف کلامی که فقط بر زبان سکوت جاری می شود... سفیدخوانی آسمان است در فصل آخر سالنامه ی بی برگ ...
yase kabud
شبها می نشینم و از ماه می نویسم ... از زیبایی اش ... از اینکه مرا افسون کرده می نویسم ... و نامش را عاشقانه صدا می زنم... و او هر بار چشمانش را در کاسه می گرداند... پنبه ای در گوشهایش فرو می کند و زیر لب می گوید ... باز هم شب شد باز هم یک شاعر دیوانه دیگر ... !
yase kabud
خبر از يک بهار آشنا نيست ... کسي حتي نميپرسد: «چرا نيست؟»... اگر دست من و گنجشکها بود ... ولي دست من و گنجشکها نيست ...
yase kabud
مــانده ام گیـــج... چــــه حــسی دارد؟؟ دیــدن زندگــی از زاویــه ات... من و دلواپـــسی ثانـــیه ها ، تــو و درد نــفس عــاریــه ات آه ای چشــــمه ی جوشـــنده ی مــن ،بــه تو مـــدیــون شــده آینــده ی مــن ، دردِ تــو ریخــته در خنــده ی مــن ، دردِ هر ســـاعت و هر ثـــانیــه ات ...
سلامــــــــــــــ گلمــــــــــــ خوبی
13 سال و 8 ماه و 28 روز و 8 ساعت و 29 دقيقه قبلسلام دوستم ، ممنون ... شما خوبی؟
13 سال و 8 ماه و 28 روز و 8 ساعت و 26 دقيقه قبلمرسی به خوبیه تو گفتم عرض ادبی بکنمــــــــــ گلمـــــــ
13 سال و 8 ماه و 28 روز و 8 ساعت و 23 دقيقه قبلممنون عزیزم ...خیلی گلی ...
13 سال و 8 ماه و 28 روز و 8 ساعت و 21 دقيقه قبل




13 سال و 8 ماه و 28 روز و 8 ساعت و 19 دقيقه قبل