yase kabud
اذا زلزلت الارض ، زمين محشر عظمي ست/ چه شوري ست ، چه غوغاست / از اين حالِ زمين لرزه به دلهاست ...
yase kabud
دلواپس غریبی امروز خود نبود ... اما ... دلش به خاطر فردا گرفته بود ...
yase kabud
به کلاغ ها بگویید قصه ی من اینجا تمام شد ... یکی بود و نبود مرا با خود برد ...
yase kabud
خداوند هر سال یک کتاب جدید نازل می کند با چهار فصل و سیصد و شصت و پنج صفحه، ما چند صفحه را با تامل خوانده ایم ... ؟
yase kabud
همگی به صف ایستاده بودند تا از آنها پرسیده شود ؛ نوبت به او رسید : "دوست داری روی زمین چه کاره باشی؟" گفت: می خواهم به دیگران یاد بدهم، پس پذیرفته شد! چشمانش را بست، دید به شکل درختی در یک جنگل بزرگ درآمده است. باخودگفت : حتما اشتباهی رخ داده است! من که این را نخواسته بودم؟!.... سالها گذشت تا اینکه روزی داغ تبر را روی کمر خود احساس کرد ، با خود گفت : این چنین عمر من به پایان رسید و من بهره ی خود را از زندگی نگرفتم! با فریادی غم بار سقوط کرد و با صدایی غریب که از روی تنش بلند میشد به هوش آمد! حالا تخته سیاهی بر دیوار کلاس شده بود ...
yase kabud
خدایا، چون ماهیان که از عمق و وسعت دریا بی خبرند، عظمت عشق تو را نمی شناسم. فقط میدانم که معبود این دل خسته هستی و اگر دیده از من برگیری خواهم مرد ...
سلامــــــــــــــ گلمــــــــــــ خوبی
13 سال و 8 ماه و 28 روز و 4 ساعت قبلسلام دوستم ، ممنون ... شما خوبی؟
13 سال و 8 ماه و 28 روز و 3 ساعت و 57 دقيقه قبلمرسی به خوبیه تو گفتم عرض ادبی بکنمــــــــــ گلمـــــــ
13 سال و 8 ماه و 28 روز و 3 ساعت و 54 دقيقه قبلممنون عزیزم ...خیلی گلی ...
13 سال و 8 ماه و 28 روز و 3 ساعت و 52 دقيقه قبل




13 سال و 8 ماه و 28 روز و 3 ساعت و 50 دقيقه قبل