یاس محمدی
امام على (عليه السلام): مَنْ عَرَفَ قَدْرَ نَفْسِهِ لَمْ يُهِنْهَا بِالْفَانِيَاتِ. كسي كه ارزش خود را بشناسد، خويشتن را با امور فناپذير خوار نميسازد.
یاس محمدی
نشد ز يار سفر کرده ام مرا خبري.. نيامد از سر کويش نشاني و اثري... نسيم صبح بکويش اگر کني گذري.. بگو به دوست که ما را زخاطرت نبري.. به سرو ناز اگر قامتت کنم تشبيه ..غلط بود که تو از سرو ناز ، نازتري... سحر به ياد تو از خواب ناز برخيزم ..به اين اميد که ببينم جمال تو سحري ..کريم ، در به روي بينوا نمي بندد ..گشاي درب حريمت بروي در بدري.. زهجر تو کف افسوس ميزنم بر هم.. چرا که زآتش هجران نمانده بال و پري...
یاس محمدی
روزي حضرت موسي از محلي رد ميشد. چشمش به حشره اي افتاد که خيلي نادر و عجيب مينمود. هميشه برايش سئوال بود که خدا براي چه اين حشره را آفريده. آن روز ديگر تاب نياورد و از خدا پرسيد. خدايا در هر چه تو آفريدي حکمتيست. اما هر چه مي انديشم حکمت اين موجود را در نمي يابم. خدا خنديد و گفت: موسي تو خيلي صبر داشتي، چون اين حشره تا حالا سه بار از من پرسيده چرا اين موسي را آفريدي. ( بدونيم هر چه دور ما اتفاق ميوفته حتما حکمتي داشته، و اگر ما متوجه اش نيستيم، پاي بي حکمتي خالقش نگذاريم)
یاس محمدی
هنگام دلتنگي يه وقت نگي اي خدا؛ من يه مشکل بزرگ دارم، بگو اي مشکل ؛من يه خداي بزرگ دارم.
یاس محمدی
عصر يك جمعه دلگير، دلم گفت: بگويم، بنويسم، كه چرا عشق به انسان نرسيدست... چرا آب به انسان نرسيدست، و هنوزم كه هنوز است، غم عشق به پايان نرسيدست، بگو حافظ دلخسته ز شيراز بيايد، بنويسد كه هنوزم كه هنوز است، چرا يوسف گمگشته به كنعان نرسيدست و چرا كلبه احزان به گلستان نرسيدست، عصر اين جمعه دلگير، وجود تو كنار دل هر بيدل آشفته شود حس، كجايي گل نرگس؟ این بقیه الله..
یاس محمدی
نفس پنجره تنگ است از اين پرده ي ترديد که آويخته از سقف سکوت من باور دارم پشت هر پنجره اي مژده اي پنهان است. گرد شب را بتکان از در و ديوار هراس پيش از آغاز سحر ، نيت کن و به شور آمده ، بگشاي کتاب غزل پنجره را. دور دستي که به دنبالش بودي همه عمر در همين نزديکي کوره ي روح تو را شعله ور خواهد کرد. من باور دارم مژده اي پنهان است.
لعن علی عدوک یا علی.........
15 سال و 1 ماه و 23 روز و 18 ساعت و 51 دقيقه قبل