خواستم بهت چیزی نگم تا با چشام خواهش کنم درا رو بستم روت تا احساس آرامش کنم ... هر کاری میکنه دلم تا بغضمو پنهون کنه چی میتونه فکر تو رو از سر من بیرون کنه
چی میشه که از فرسنگ ها راه، میتونی حسش کنی چی میشه که یک نفر اینطور اشک بریزه و از شدت گریه نتونه حرف بزنه چی میشه که ناراحتیش اینطور ناراحتت میکنه خدایا... چی شده که این بغض گلومو ول نمیکنه