yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
بوی تنت هم با من لج كرده !!! هرچه میكنم..! به خاطر مشامم نمی آید...
yedokhtare 웃
تو می گذری…من می گذرم تو از من – من از دل ........ تو می خندی…من می خندم تو به من – من به روزگار ...... تو می گریزی…من می گریزم تو از عشق – من از خاطره .....تو می روی…من می روم تو از اینجا - من ازاینجا .... کاش می فهمیدی از اینجا ……. تا …… اینجا چقدر فاصله است !
yedokhtare 웃
ما هرچه دویدیم به مقصد نرسیدیم..... از عشق به جز مزه ی تلخش نچشیدیم
yedokhtare 웃
از این گردش گردون نصیبم غم و درده ..................... چه عشقی دارم اون روز که گردونه نگرده
yedokhtare 웃
اگه از در و دیوار می و مستی بباره ... میدونم که زمونه واسم هیچی نداره .... زمونه خواست که من از تو جداشم اینه دنیا اینه دنیا...هنوز میخواد که من با تو نباشم اینه دنیا اینه دنیا