yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
بعضی ها رو از یه جایی به بعد دیگه نمی تونی بذاریشون کنار، شده نفست... مگر این که... قید زندگیت رو بزنی...
yedokhtare 웃
خدایا سرمـ به کدامـ سنگـ باید بخورد تا باور کنیــــ کهـ آدمـ شده امـ ....سرمـ را بهـ کدامـ سنگـ بکوبمـ تا فراموشمـ شود همهـ فراموشـ شدنهایمـ را... خدایا ....منــــ....فراموشیـــ لازمـ دارمــــ..
yedokhtare 웃
خَستِـﮧ شُدم بَس کِـﮧ دِلَم رَنجید و خَندیدَم...
yedokhtare 웃
من به شانس اعتقادی ندارم...اما به بدشانسی اعتقاد دارم!
yedokhtare 웃
میگویند دنیا کوچک است! اگر هم بزرگ باشد گرد است! هیچ کس دیگری را گم نمیکند! ما اهل این دنیا نبودیم مگر که اینگونه بی تو گم شده ام!!!
yedokhtare 웃
خوش به حال چشم هایی کــه هــر روز تو را میبینند... خوش به حال گـوش هــایـی کـه هر روز تو را می شنوند.... خوش به حال لب هایی که هر روز اسم تو را صدا می زنند...
yedokhtare 웃
ماندهام این دردها را به نام تو بزنم یا به پای خودم بنویسم ... فقط از این مطئنم که این دردها بیصاحاب نیستند!
yedokhtare 웃
پاهایم خستهاند از قدمزدنهای شبانهای که هیچوقت با هم نداشتیم!
yedokhtare 웃
دل بی کسم یه دنیا غضه داره ....