yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
روزی که با تو شروع نشود... اصلا نمی ارزد به شب برسانی اش . . . .
yedokhtare 웃
مي داني !!!! از خوبی من بود که ... تو بد شدی!
yedokhtare 웃
چقدر آشنا بود................ کجا دیده بودمش؟! . . . آها، یادم آمد یک زمانی دوستش داشتم...
yedokhtare 웃
خدایا تا کی می خواهی این آدمهای نترس را بترسانی از جهنم و آتش و عذاب های وحشتناکت؟ وقتش نیست راهکاری تازه در پیش گیری؟! کمی مهربان تر ! ... .. .
yedokhtare 웃
دلگرمی میخواستی .........من اما فقط سرت را گرم میکردم..!
yedokhtare 웃
سخت است واقعا" سخت است اینکه قصه تمام شود و تازه بفهمی تو تنها،کلاغی بوده ای که به خانه نرسیده است..!
yedokhtare 웃
این روزها لبم برای نبودنت شور می زند نه دلم؛ چشمهایم شورش را در آورده اند اشک مزه مزه می کنم..!
yedokhtare 웃
یخ میزنم.. از دوریه تو.. حتی.. در جهنم.. خاطراتت..!
yedokhtare 웃
مثل همیشه.. بالکنـــ .. خلوتـــ .. منـــ و .. یک دل سیر درد و دلـــ .. و اسمانــــ .. اسمانــــ هم.. تحملش را نداشت.. بغضشــــ ترکید..
yedokhtare 웃
خدایا گر تو درد عاشقی را میکشیدی تو هم زجر جدایی را به تلخی میکشیدی...! گر چو من به مرگ آرزوهایت میرسیدی پشیمان میشدی از اینکه عشق را آفریدی. خداوندا بگو هرگز سفر کردی؟ سفر با سختی و خون جگر کردی؟ کسی را بدرقه با چشم تر کردی؟ نکـردی! بارالها با کدامین تجربه عــشــق را نظر کردی؟؟؟
yedokhtare 웃
خدایا زندگی اینجا کنار آدما سختهـ .... تو دنیا هرکی بد تر بود چرا بی درد و خوشبخته؟؟؟ خدایا کفره حرف من نذار لبهام به حرف واشه... برای رفتن از دنیا حواست به منم باشه ........ .
yedokhtare 웃
این شبها دق می دهند تـــــا بگـــــــــــــــــذرند......!