yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
قلـک ِ بُــغـضهـــايـَــم را کـِنـــار ِ تـــو مـي شـکـَــنَــم . . . ايـن استــــ هَـمــه ي پَـس انــدازهــاي ِ مَــن
yedokhtare 웃
کفش هایم را نده پا برهنه میروم تا در حریم تنهایی خود با نگاه به تاول های پایم عبرت بگیرم ... من کجا؟ عاشقی کجا؟
yedokhtare 웃
بیا قدم بزنیم من با تو تو با هرکه دلَت خواست! فقط بیا قدم بزنیم
yedokhtare 웃
صدای عقربههای این ساعتِ لعنتی خوابِ تو را پَر میدهد از چشمهام. باید قفسی برایت بسازم!
yedokhtare 웃
لعنت بر تو _ گذر _ زمان و بر بی رحمی ات
yedokhtare 웃
برای ماندن، بهانه میخواستی یاریاَم نکرد آسمان؛ بارید بدم میآید از باران!
yedokhtare 웃
کافر نیستم اما یکبار نشد ایت الکرسی بخوانم و ازسفر چشم های تو به سلامت برگردم! "رضا كاظمي"
yedokhtare 웃
همه فکر میکنند این شعرها برای توست حال آنکه من هنووز برای از تو نوشتن مشق میکنم.
yedokhtare 웃
امروز نبودی... اما خیلی چیزها بود... من بودم باران بود چتر بود بغض بود و اینکه همراه همیشگی ام هم بود... جای خالیت را میگویم..
yedokhtare 웃
وقتهایی هست که جز به بودنت دلم رضایت نمیدهد حالا...... من از کجا تو بیارم
yedokhtare 웃
يـه جـايـي تــــوي قلـبـت هسـت كــه روزي خـونــه ي مــن بـــود....