yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
با اينكه هيچ كس نيومد پيش من شب زده ها چشماي درويش من.... تنها نبودم حتي يك دقيقه با تنهايي كه بهترين رفيقه
yedokhtare 웃
ابراي پاييزي دلگير من ....جوون تراي چهره ي پير من ...چشمهاي من بي خبراي ساده... منتظراي دل به جاده داده...
yedokhtare 웃
شب ها بدون نام تو می آیند و نبودنت دیگر جای خالی ات را پرنمی کند کاش چراغ ماه را خاموش می کردی، شب را نمی دیدم.
yedokhtare 웃
کنار خاطراتم با تو همیشه خنده ست طرحی که از تو دارم شبیه یک پرنده ست....
yedokhtare 웃
جای تو شبها میادش واسه من قصه می خونه می دونه دوسش ندارم ولی باز پیشم می مونه ولی من هنوز نذاشتم توی تخت تو بخوابه چرا اون تو خونه ماست یه سوال بی جوابه
yedokhtare 웃
سر خاک مادر من هیچ کسی گریه نکردش بابا هم هیچی نمی گفت با همون نگاه سردش مادرم باید بدونی بابایی بهونه کرده جای تو تو خونه ما یکی رو نشونه کرده
yedokhtare 웃
غــَ ـمـ ــگـ ــیــنــَـمـــــ هـــمانـَـنـــב عروسڪـــﮯ کـِــﮧ בلــ ــ َشــــ مــ ـﮯ خواســتـــ ـــــ گریــِــﮧ ڪـُـنـــَـב امــ ــــ ـــا خـَـنـــבهـــ را بــِــﮧ لـَـبـــانـَـشـــــ בُوختـــِـــﮧ بـُــوבَنــــב