yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
shayan
بچه ها من ذارم میرم لالا...... شب خوش ... همه!
yedokhtare 웃
مانند هیزم های شومینه می سوزم و پایان ندارم..... درد یعنی این......!!!!
yedokhtare 웃
هـنوز هــمـ خـــیآبان هـآرا تنهـایی قدمـ میزنـَم تنهـــآیی زیـر بآران راه میروَمـ تنهـــآیی گــریـ ه میکنمـــ تنهــــآیی .... و بــــآز همـ تنهـآیـ ی....
yedokhtare 웃
شدم چارلی چاپین... میخندم... میخندوم... ولی از تو داغونـــــــــــــــــــــــــــــم...
yedokhtare 웃
از همه توبه می کنم جز تو که تنها گناه پاک منی.............
yedokhtare 웃
با تمـام مـداد رنگـی هـای دنـیا بـه هـر زبـانی که بـدانی یـا نـدانی ! خـالی از هـرتشبیه و استعـاره و ایهـام … تنهـا یکــ جملـه برایـت خـواهـم نوشت : دوستت دارمــ
yedokhtare 웃
شده بعضي وقتا يهو ديگه دوستش نداشته باشي؟ به خودت مي گي اصلاً واسه چي دوستش دارم؟ مگه کيه؟ مگه واسم چيکار کرده؟ مگه چي داره که از همه بهتر باشه؟... ... ... اصلاً من که خيلي از اون بهترم.... بعد به خودت مي خندي که اصلاً واسه چي اينقدر خودتو اذيت کردي؟ يهو، يه چيزي يادت مياد.... يه چيز ِ خيلي کوچيک.... يه خاطره.... يه حرف.... يه لبخند.... يه نگاه.... و بعد.... همين.... همين کافيه تا به خودت بياي و مطمئن بشي که نمي تــــــــــوني فراموشــــــش کني