yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
دَرد داره اُفتـــآدَن از چِشمِ کَســی کـه بَــرآت از نَفَسَــم وآجِــب تَــره
yedokhtare 웃
وقتی نیستی من هستم تنهایی با صندلیـــَم در اتاق.... به دَر می کنیم زندگی را.. برایــــَش از تو می گویم او مرا تکان تکان می دهد من هــِق هــِق او خـِس خـِس...