yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
خدا جون نترس... نه به گناه می افتی... نه به جهنم میری.. منو تو به هم محرمیم.. پس دستمو بگیر!
yedokhtare 웃
خیاط خوبی ست خدا اما دل مرا، به عمد یا سهو،نمی دانم!!… شاید بی هوا تنگ به سینه ام کوک زد…......
yedokhtare 웃
شانه اش را بالا انداخت دستش را میان جیب شلوارش پنهان کرد و دیگر هیچ خبری نشد رفت رفت رفت....
yedokhtare 웃
مـن . . هـر روز ، لـابـه لـاے رویـا هـایـَم ، "تـو" را بـرای دلـم لـقـمـه مـے گـیـرم . . ولـے آخـر شـب ، سـیـر ِ سـیـرَم از بـغـض هـایـے کـه قـورت داده اَم
yedokhtare 웃
همآنجآ نشستهاَم که میدآنی ....و تو آن جآیی نیستی که میدآنم . . !
yedokhtare 웃
بی "مـــن و تــــو" هم می گـــذرد روزگاری كــــ ه برای ما، "مــــا" را نخواست....
yedokhtare 웃
عشقم ....خیلی که دلتنگ میشم ؛ به آسمان نگاه میکنم ... دلم قرص میشود که تو هم زیر همین سقفی ...
yedokhtare 웃
همه فکر میکنند این شعرها برای توست حال آنکه من هنووز برای از تو نوشتن مشق میکنم.
yedokhtare 웃
God I love her so much .. Help me