yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
ماندهام این دردها را به نام تو بزنم یا به پای خودم بنویسم فقط از این مطئنم که این دردها بیصاحاب نیستند!
yedokhtare 웃
بی تو ترک برداشته ام و به هر بهانه ای ، دلم می شکند ، گاهی گم می شوم پشت پنجره ها و سکوتم را بغض می کنم تا نشنوند صدای شکستنم را
yedokhtare 웃
من از نسلی هستم كه بعدها نخواهم گفت: "جوانی كجایی كه یادت بخیر..."
yedokhtare 웃
بَــر نیــمڪـتــــ اَولیـنـ قَـرآرمــآن••• جــآے تـــ[♥]ــو نِـشســتـﮧ اَمــ••• تــآ جـآے خُـودـــمــ خـآلے بـآشَـد•
yedokhtare 웃
سَـرمـا کـه تـنـهـا بـرای زمـستـان نـیـسـت تـــــو کـه نـیـسـتـی دِلـم گـرم هـیـچ صـحـبـتـی نـمـی شـود
yedokhtare 웃
زخمهای کهنه خیلی وقتست ک خوب شده اند! ولی”خوب”با “مثل روزاول”فرق دارد!
yedokhtare 웃
مـטּ ﮩـر شب ویـــار مـﮯ ڪنم بـــوﮮ ـَتـــטּتـ را گـــــرمـﮯ ــْفســـﮩـاﮯَـتـــــ را امنـﮯَتــــِ دستـــاטּـَتــــ را و چشـــماטּِ باردارم ، اشڪـﮩـا را یڪﮯ یڪﮯ سِقـطــْ ـمـﮯڪنـنـ د