yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
و عشق قیچی شد ! وقتی تو سنگ شدی و من کاغذی بی رنگ...!
yedokhtare 웃
خستـــه شــدم از بس آرزو کـردم و دیـگـران به آن رسیـدنـد !
yedokhtare 웃
بعضے ها رُو بایَد اَز تو رُویاتْ بــِڪِشے بیرونْ و مُحڪَمْ بَغَلِشْ ڪُنے، بَعد آروم دَرِ گوشِش بــِگے : آخِــﮧ تُو چــِرا واقِعے نیستے لامَّصَبـْ. . . ؟
yedokhtare 웃
من... از ميان همه شما... منتظر کسی بودم... که نيامـد...
yedokhtare 웃
یه آقا پسری که قبل از ازدواجش خیلی هم دوست دختر داشت ... بالاخره عاشق شد و ازدواج کرد..! بعد خدا بهش یه دختر داد یه روزبهش گفتم که یادته چجوری اشک دختر ها رو در میاوردی !؟ حالا خودت هم دختر داری ، نظرت چیه..؟؟ تحمل اشکش و داری !؟... بهم گفت : فقط می تونم بگم پشیمونم و امیدوارم همه اونها که دلشون رو شکستم منو ببخشن..! هیچ پدری طاقت دیدن اشکهای دخترش و نداره..!! آقایونِ پدر های آینده ... به دختر دار شدنتون خوب فک کنید ، زمین گرده ها ..!! البته شما دخترام فكر كنین ، این قضیه جنسیت نداره
yedokhtare 웃
اتوبان رو میدن حیف نون رنگ بزنه؛ روز اول ۸ کیلومتر؛ روز دوم ۴ کیلومتر؛ روز سوم ۲ کیلومتر؛ بهش میگن چرا هر روز کمتر رنگ میزنی؛ میگه من بیشتر از این نمیتونم کار کنم؛هر روز دارم از قوطی رنگ دورتر میشم