yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
نذر کرده ام ، اگر خدا روزی با من سر ساز گاری گذاشت ... سفره ی دلم را باز کنم ! باور کن ، تمام گرسنگان دنیا سیر می شونـــــــــــد .
yedokhtare 웃
در آغوشش عطرش را بو نکش ! بوی تنش را به خاطر بسپار ، عطرش در جایی تکرار خواهد شد ولی بوی تنش تکرار نخواهد شد!!!
yedokhtare 웃
میخوام باور کنم رفتی ... میخوام خالی شم از رویات ... همش چشمامو میبندم ... شاید یادم بره چشمات ...
yedokhtare 웃
دیــگـر عـاشـقـے نـمـے کـنـم نــہـ از تـرس [ تـــ♥ـو ] و عـشـق [ تــ♥ـــو ] نــہـ ،، مــלּ چشـمـانـم را بــہـ روے حـمـاقــت بسـتـه ام هـمـیـלּ . . . ! ! !
yedokhtare 웃
بـــاور کـــن آســـآن نــــــــیــســت اسـم " احــــســــاســـ ــت " را بـگـذارنـد " تـــــجـــربـــــه " . . . !
yedokhtare 웃
نبودنت ... دلم را زده... بیا...
yedokhtare 웃
یادت... هنوز هم ...از مژه هایم ...می چکد
yedokhtare 웃
حالم تـوپ اسـت ... از آن تـوپ هـا که افــتـاده در خـانـه هـمـسـایـه و تـهـدیـد کـرده اگـر بـار دیـگـر بـیـوفـتـد پــاره اش مـیـکـنــد . . .
yedokhtare 웃
هی با خود فکر می کنم ، چگونه است که ما ، در این سر دنیا ، عرق می ریزیم و وضع مان این است و آنها ، در آن سر دنیا ، عرق می خورند و وضع شان آن است! ... نمی دانم ، مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن
yedokhtare 웃
بـــــــرای توصیـــــف حـــــالم همیــــــن یـــک جمـــله کا[!]تـــــــ خنــــــده هایــــــم درد میکنـــــــد ..!!
yedokhtare 웃
دِلــــَم می گیرد برای آن همه مهربانی که .. در حقم نکردی ..