yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
مَ ن ، تا مُ ر دن ، فاصله ام ، رد شدن از این " آزمونِ تلخِ زنده به گوری " است ...
yedokhtare 웃
دکترِ نمی دونست تو برگه فوت چی بنویسه ، علت مرگش خسته گی بود ..
yedokhtare 웃
مـآ تـْو دُنـیآےْ مـَجْـآزے .؛ چـیزے هـَسـتیـْم . .؛ کــِﮧ مـْےخـوآیـیم بآشـْیم . .!! نـَـﮧ اوטּ چـیزے کـِﮧ .؛ وآقـِعـاً هـَسْـتیـم . ، دوسـتـِﮧ مـَטּ . . هـیچـوَقـْت مـآرو بـآوَر نـَکـُـטּ !!
yedokhtare 웃
این روزهــا …هر جایی را که نگاه می کنم پـــــــــ ـر است از وجودآدم های بی وجـــ ـود ...
yedokhtare 웃
در تعارفِ مرگ به زنده گی، من قابل نداشتم ... : )
yedokhtare 웃
هوائـــــــی مــــی شوم! خیالت کـــــــه می زند به ســــرم ...
yedokhtare 웃
سیب هم سیبهای قدیم خدایا چرا هرچه میخورم ازین جهان نمیرانیم؟!!!
yedokhtare 웃
خدایا آرزوهایم در نزدت خاک گرفته اند دیگر نمیخواهمشان بماند برای خودت من به حسرت عادت کرده ام.....
yedokhtare 웃
به سلامتی لبخندی که کمکت می کنه برای همه توضیح ندی حال داغونت رو ....