yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
روزهـــایــی کـــه مـی بینمت، نفســـــم مــی گیـــــــــرد... و روزهــــایـــــی کـــــه نیستـــــی، دلـــــــــــــــــم... اما تـــــــــــــو بـــــاش...! تحمـــــل اولـــی آســان تـــر است...
yedokhtare 웃
در دنیای ما شغال ها و کفتار ها توبه کردند ٬ لاشخورها ٬ اجساد خاکسپاری میکنند و اما ؟؟؟؟ امان از آهوهای تازه به دوران رسیده ...
yedokhtare 웃
یه آرزوهایی هست که تا نمیری بهشون نمی رسی مثلا : آرزوی مـــــــــرگ !
yedokhtare 웃
بترسید از آدم هایی که عاشق نیستند، اما عاشق کردن را خوب بلدند!
yedokhtare 웃
عاشق شدن چيز ساده ايست . . . مهم عاشق ماندن است ، بي انتها.. بي زوال.. تا ابد.. بي منت....!
yedokhtare 웃
خُـدآوَنـد نمی خـوآهـَد مـآ بـه هَـم برسیـم... میی دانی دَلیلَـش چیست؟ ... می داند که اَگَــر كنــآرَم بـآشـﻲ... دیگَــر هیـچ وَقت هیـچ چیـز ... اَز او نَخــوآهـَم خوآست . . .
yedokhtare 웃
وسط این هق هق های لعنتی ... یک لعنتی تری باید باشد که آدم او را به نام کوچک صدا کند ... . . که نیست انگار ...
yedokhtare 웃
بــــــهــــــار مـن گــذشـتـه شــــایـــد ...
yedokhtare 웃
هـمـه از مـرگ مـیـتـرسـنـد, مـن از زنـدگـی ِ سمِـج ِ خــودم . . .
yedokhtare 웃
خاطراتت ... گیوتینی با تیغهی کند اند!
yedokhtare 웃
فال گرفتم... ته فنجانم نمی دانم! این تو بودی که از دلم می رفت یا دیگری بود که به قلب تو می آمد... فقط می دانم آن لکه ی کمرنگی که از همه دور مانده بود " من "بودم!!