yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
داشتم تو اتوبان ميرفتم ديدم يه بچه اي رو موتور خوابش برده بود و داشت مي افتاد باباش هم اصلا حواسش نبود. رفتم کنارش هر چقدر بوق ميزدم نمي فهميد. آخرش رفتم جلوش و سرعتمو کم کردم تا ايستاد بهش گفتم : پس چرا حواست به بچه ات نيس ؟؟؟ ي دفعه دو دستي زد تو سرشو گفت : اصغر پس ننه ت کوووووووو
yedokhtare 웃
مـــی روی و من پشت سرت آب نمـی ریـزم... آخر میدانم وقتی هـــــــوای رفتــــــــن داری دریـــــا را هم به پـایت بریـزم بــــر نمــــی گــــردی..!
yedokhtare 웃
در نانوایی: - آقا این نون ها چنده؟ - سه هزار تومن! از اینا سایز Medium هم دارید؟ نه فقط Xlarge! - باشه یه چند جا دیگه قیمت کنیم، مزاحمتون می شیم دوباره.
yedokhtare 웃
با دوس پسرم داشتیم از خیابون رد میشدیم ، عینک دودی زده بود. گشت اومد گفت آقا چه نسبتی با شما دارن؟ منم گفتم : آقا کور هستن دارم از خیابون ردشون می کنم.خلاقيتو حال کردين؟
yedokhtare 웃
بهشت که زیر پای مادراست... لایک هم که زیر پست دخترااااست... به سلامتی همه ی پسراااا که کلآ نقش "هويچ" رو دارن
yedokhtare 웃
صاف بایست پهلوان! چیزی نیست.... "عشق"بود! ..............گذشت!!!
yedokhtare 웃
乂 ڪَــ ــم آوُرבمـــ.... اگـ ـہ مے בونستـَـ ـمـ اینطـوری میشـہ بآ خوבمـ بیشتَــ ــــر میآوُرבمــ
yedokhtare 웃
از اتـــاق خاطـــراتم بوی حـــلوا بلند شــده است آرام فـــاتــحه ای بــخـــوان... شـــاید خدا گذشـــته ام را بیــــامــــرزد!!!!!
yedokhtare 웃
این بـــــار فقط می گویم: ببین! من خسته امــ.. کمی آراممــ کن.. همــ....یــن..!
yedokhtare 웃
وَقتـــ رَفتـنـتــ يآدَمـ بيآور خآطـِرآتَـتــ رآ بدَهَمــ ببرےخودَتـــ که نَبـاشے به چه کارَمــ مےآيـَند؟! فـَقـط ذَره ذَره نـآبـودَيـَمــ رآ ضِـمـآنـَتــ مےکـُنـَنـد