yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
خوش به حالت که دلت آرومه ... خوش به حالت که پریشون نیستی ...خوش به حالت که منو یادت نیست ....خوش به حالت که پشیمون نیستی
yedokhtare 웃
دَرد مــــيكُند هنوز جــــآي ِ دوست دآشتنــــت ... !!
yedokhtare 웃
کاش ميشد ، خدا ميومد دستمو ميگرفت و مي گفت : کـــــُـــــشتی منو !!! بيا اينم اوني که خواستي ...!!!
yedokhtare 웃
خدا هم از من خسته است ...
yedokhtare 웃
غَمگین و خَش - دآر ، مـث صِدآی ِ فرهــــــــــــآد !
yedokhtare 웃
آدم هـآ نَزدیک ک ِ می شَوَند ... ـتـازهـ خواهی فَهمید !! دور بودَن شیرین اَست !!
yedokhtare 웃
من یک نــــامرد می خواهم..... مرد باشد برای شما دوست عزیز.... در دوره ای که مرد را با آهن و حساب بانکی اش می سنجند، من یک نامرد می خواهم.... که دستش را بگیرم و در هوای مسموم این شهر راحت قدم بزنم بی دغدغه ی آنکه کسی را غیر از من در آغوش بگیرد... و دستانش بوی عطر زنانه ندهد... مرد باشد برای شما دوست عزیز !
yedokhtare 웃
چــه قانــون ناعــادلانــه ای ! بــرای شــروع یــک رابطــه هــر دو طــرف بایــد بخواهنــد امــا بــرای تمــام شدنــش همیــن کــه یــک نفــر بخواهــد کا[!]ــت . . .
yedokhtare 웃
گــاهے خــیـــال مــے کــنــم خــدا روےِ لــحــظـﮧهـــایــش قـــیــمـت گــذاشــتـــﮧ اســت ... خــیــلــے از شــبهــا ارزانــےِ خـــودش ! امـــآ...یــک شـبهـایــے هـســت کــﮧ بــراے مــטּ زیــادے گــراטּ تــمــام مـے شـود!
yedokhtare 웃
از یه جایی به بعد مرض چک کردن گوشی موبایلت خوب می شه... دیگه دلهره نداری که اس ام اسی بی جواب بمونه... اصن بعضی وقتا یادت میره که گوشی هم داری...
yedokhtare 웃
گویی مرا برای وداع آفریدهاند....
yedokhtare 웃
به شادی مردم اعتماد مکن برف ؛ تا می باری نعمتی ، چون بنشینی به لعنت شان دچاری !
yedokhtare 웃
گشتم بـــــــود اما سهم من نبــــــــــــود...........