yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
چیزی مثل تو.. مثل زیباییت دیوانه ام می کند... از من چشمهایت را برندار...
yedokhtare 웃
بعد از مرگم همه اعضای بدنم را اهدا کنید... به جز .... قلـ ـ ـ ـبـ ـ ـم ... قلـ ـ ـ ـبـ ـ ـم را در اعماق زمین دفن کنید تا آرام گیرد... آخر قلب زخمی من دیگر نای تپیدن برای کسی را ندارد...
yedokhtare 웃
دست منـــــو بگیر؛ کنـــــــار من بشین ... من عاشقت شـــــدم ...حال منـــــو ببین ...
yedokhtare 웃
چقدر زود زود سر می رود دیگــــــ حوصـــله ام با آنکه خالـــیِ خالـــی ست....!
yedokhtare 웃
چه سنگدل است سیری که گرسنه ای را نصیحت می کند تا درد گرسنگی را تحمل نماید....
yedokhtare 웃
از دور دوستت داشتم ! بی هیچ عطری آغوشی نگاهی یا حتی بوسه ای تنها دوستت داشتم … اما حالا اگه دور شی … چه کنم با اینهمه وابستگی؟
yedokhtare 웃
من کوله باردردم کی قد من بد آورد ...
yedokhtare 웃
“قسمت بود” . که تا دل سپردم، دیگر نباشی ! .
yedokhtare 웃
و تو نمی دانی ... چقدر درد دارد ... دوست داشته باشی کسی را و او دوست داشته باشد تنت را ...!!!
yedokhtare 웃
بد تا کردی ......... بد ببین چه جوری چروک شده احساسم..!!!