yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
آقـای ِ شهـردار! بـگوییـد ایـن قـدرعـوض نکـننـد رنـگ و روی ِ ایـن شـهرِ لـعنتـی را ... ایـن پیـاده رو هـا ... میـدان هـا ... رنـگ و روی ِ دیـوار هـا ... /خـاطراتـم/ دارنـد از بیـن می رونـد.......
yedokhtare 웃
چرا که من هرچـه برای " او " نوشتم... خــواند خندیــد و بــاور نکــرد !!! بـا اینـکـه لبـخنـد هایـش از نـوشـتـه های من قـشـنـگ تــر اسـت.....
yedokhtare 웃
دنیـــا رو هـــم بــرات بخــرم مــوهــای سپيــد شـُـدت سیـــاه نــمیـشــه حــلالـــم کــن مــــــــادر ♥
yedokhtare 웃
داداشم یه گوشه خونه لاتی نشسته بود همه بهش خندیدیم بعد پسر داییم بهش میگه بیا از دور خودتو ببین خیلی خنده دار شدی !
yedokhtare 웃
تدریس استاد : ۱+۱ تمرین : ۵۵+47 سوال امتحان : ... ۳۹۰۴۸۲۴۰(x^2(3454x+84)+8343" title=""
yedokhtare 웃
ای قطار ، راهت را بگیر و برو ! دیگر نه کوه توان ریزش دارد و نه ریزعلی پیراهن اضافه ، دیگر هیچ چیز مثل سابق نیست
yedokhtare 웃
دیروز داشت از چشام آب میومد ...داداشم میگه : وای چشات آب ریزش بینی داره
yedokhtare 웃
زمیــــ ــن جـــ ـای ِ قشنگـــ ــی نیـــــ ـس ، ساقـــ ـی سنگین تـــ ــر بریــــ ـز ...
yedokhtare 웃
تمومه زندگیمون سوخت، تمومه لحظه هامون مرد................ هوای عاشقیمونو هوای بی کسیمون برد...........