yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
گــرمـــ☼ـــــا به تعــبير مـَــن...! . . . نَفــَــــس هـا دســــــتـــ ها آغـــ➹ـــوش تــــوستـــــــ بـﮧ خورشــ☀ـــــید ایـماטּ ندارمــ
yedokhtare 웃
در سینه ام سنگ نوشته ای است به نام دل ...
yedokhtare 웃
ه سلامتی اونایی که از شدت دلتنگی به کما رفتن.حرف میزنن.راه میرن.نفس میکشن ولی هیچ حسی ندارن
yedokhtare 웃
نمیخوام برام بمیری , تو فقط بگو نمیری !!!
yedokhtare 웃
یکی بود که یه روزی ، من و دوست داشت حالا رفته.......
yedokhtare 웃
خوب هم که باشی ، از بس بَدی دیده اند خوبیهایت را باور نمیکنند. نفرین به شهری که در آن غریبه ها آشناترند