yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
مگر نگفته بودی(سوره الزُخرُف، آیه 67) : در روز قیامت، دوستان صمیمی، همدیگر را نخواهند شناخت و دشمن هم خواهند شد ... خدایا...؟؟؟؟؟؟؟؟ پس چرا همه دوستانم دشمنم شده اند... ممنون که قیامتت را به جای دنیا قالبمان کردی...
yedokhtare 웃
توچنان زیبا شده ای میان شعرهایم, که گمان نکنم خودت هم بدانی این که داری میخوانیش خو دِ تویی...
yedokhtare 웃
من معجزه نبودم.... تو هم نبودی ولی ما....باید که برای هم اتفاق می افتادیم!!!
yedokhtare 웃
از چوپـانی پرسیدند : دنیا را توصیف کن گفت : وقتی پشم گوسفندان را چیدم ، تنها چیزی که دیدم یک گله گــــرگـــــ بود . . .
yedokhtare 웃
بعد از تو ما باز هم خندیدیم اما............... یک پای خندههایمان همیشه میلنگید....
yedokhtare 웃
√ هی فلانی ! رفتن حق همه ی آدمهاست ... فقط خواستم بدونی ، اگه مونده بودی ... پاییزم قشنگ تر بـــود ...!
yedokhtare 웃
رفت و آمد ، رفت و آمد ، اینقدر رفت و آمد که از یاد برد ، چیزی به نام ماندن هم وجود دارد
yedokhtare 웃
هنوز دلخوشم به “خدانگهدارت” اگر نمى خواستى برگردى اصرارى نبود که خدا مرا نگه دارد...
yedokhtare 웃
می گویند بخشش از بزرگان است... من بخشیدم و هیچـــکس بهم نگفت چقدر بزرگ شـــــدی همه گفتند بلد نبـــودی حقتـو پس بگیـــری
yedokhtare 웃
اَز دَرد های کوچَک اَست کِه آدَم می نالَد ...........وَقتی ضَربه سَهمگین باشَد ، لال می شَوی….
yedokhtare 웃
رقصم گرفته بود دیوانه وار گور پدر دیوانگی............. رقصیدم و هنوز هم می رقصم............ با ساز تو .............بی تو…