yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
تورو خدا نزار یه امشبم با گریه های من تموم شه...........قرار دیدنت از امشب آخه آرزوم شه
yedokhtare 웃
خوش به حالت حوا ، خودت بودی و آدمت ! وگرنه آدم تو هم به هوای دیگری می رفت
yedokhtare 웃
خدایا. . . . یا نوری بیفکن یا توری. . . . ماهی کوچکت از تاریکی این اقیانوس می ترسد
yedokhtare 웃
کم کم به جای جمله ی : اگه خدا بخواد باید بگیم : اگه مردم بذارن.....!
yedokhtare 웃
بعضی از آدم ها به بعضی چیزها عادت نمی کنند...! مثل من، به نبودن تو !!
yedokhtare 웃
شدیم مثله یه دیواری که کم کم داره میریزه....... هوای خونمون سرده مثل غروبه پاییزه
yedokhtare 웃
من و تو توی این دنیا اسیر دست تقدیریم ........همش دلهره داریمو با این زندگی درگیریم.....نفس که میکشیم انگار دارن شکنجمون میدن ..........داریم آهسته آهسته تو این تنهایی میمیریم
yedokhtare 웃
هنوزم دووم میارم ، زیرِ سنگینیِ دنیا
yedokhtare 웃
یکی بودو یکی نبود باشه برو بودو نبود حق با تویه همه کسم من بدم عیب از تو نبود
yedokhtare 웃
حق با تو بود یه جا باید تموم شه ، تا کی روزات به پایه من حرومشه
yedokhtare 웃
حالم از کلمه ی "عزیزم" و "عشقم" به هم میخوره... من رو همون "ببین" صدا کن؛ بی ریایی شرف دارد بــــــه ریاکاری...