yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
قرار دیدار ما ....وقت دلتنگی....نرسیده به گریه بود.... تو به دلتنگی نرسیدی و... من از گریه گذشتم..
yedokhtare 웃
دیــده ای شــیشــه هـای اتــومبــیل را .. وقـــتــی ضربـــه ای مـــی خــورنـد و مـــی شــکنـنـد ! ؟ دیــده ای شـیشــه خــرد مــی شــود ولــی از هــم نمــی پاشــد ! ؟ ایـــن روزهـــا همـــان شــیشــه ام ؛ خــرد و تــکـه تــکــه . از هــم نـمـــی پــاشـم ،ولـــی شــکـستـــه ام ...
yedokhtare 웃
سیرابت کردم از محبت اما تو لحظه ای به خود نیاوردی که من هم گاهی تشنه میشوم"
yedokhtare 웃
خواستنی های این دنیا چقدر کم اند ... !! خدا باران و تو . . . !!
yedokhtare 웃
به خاطر هراس از دست دادنت ، چه چیزهایی را که از دست ندادم ...
yedokhtare 웃
حالم شبیه روزهای بارانیست ابری دلتنگ آسمانی که می غرد و نمی بارد
yedokhtare 웃
دارم با نبودنـَتـــ کنار مے آیـَم فقط با بودنـَتــ کنارَش کنار نمے آید دلـَمـ
yedokhtare 웃
صدای عقربههای این ساعتِ لعنتی خوابِ تو را پَر میدهد از چشمهام. باید قفسی برایت بسازم!
yedokhtare 웃
وقتهایی هست که جز به بودنت دلم رضایت نمیدهد حالا...... من از کجا تو بیارم