yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
دست خـפּבم نیست به گمانم בست تـפּ است ڪــہ مے تـפּانــב مرا با یک سلام خشک و خالی به آینــבه امیــבפּار کنــב !
yedokhtare 웃
همه ي دنيا نميديدن منو ؛ من كناره تو تماشايي شدم...!!..........
yedokhtare 웃
ما کاممونو با حقیقتای تلخ شیرین میکنیم..!!.....
yedokhtare 웃
این روز ها سپیده که میزند بیدار نمیشوم میمیرم از این که زنده ام….. میفهمی
yedokhtare 웃
مرا دركـــ ميكنيـ همسايه؟! من منتظــــــــرم بيايد و در بزند.. اينقدر به ديــــــوار نــــــكوبـــــ....
yedokhtare 웃
خدا جونم !!! خودت به این خوبی ...... ادمهایت به که رفته اند؟؟؟
yedokhtare 웃
دارم " جان " می کنم ...!!!
yedokhtare 웃
به سلامتی این روزا که از خیلی چیزا گذشتم ...
yedokhtare 웃
بازم یه صبح دیگه .خدایا چی می شد میخوابیدم واسه همیشه
yedokhtare 웃
حالم بده بیشتــــــــــــــــــــــــــــــــر از اون چیزی که فکر میــــــــــــــــــــــــــــکنی
yedokhtare 웃
حرف ھایم...دلخورےھایم...دلتنگےھایم...و تمام اشک ھاے من...بماند براے بعد.......!ھی لعنتے...تنہا بہ من بگو؟با او چگونہ مےگذرد؟کہ با من نمےگذشت...!
yedokhtare 웃
تاریکی اتاقم شکسته می شود با نوری ضعیف … لرزشی روی میز کنار تختم میفتد … از این صدا متنفر بودم اما … چشم هایم را میمالم … new message … تا لود شود آرزو می کنم … کاش تو باشی … سکوت می کنم ، آرزوی بی جایی بود !