yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
بخدا بـزرگـترین " نامـــَــردی " آن است که به اصطلاح مـَـردی ، شعله ی عشق را درون یک " زن " روشن کند ؛ بدون آنکه قصد دوست داشتن او را برای هـمیـشه داشته باشد ...
yedokhtare 웃
خدایا می شود باران ببارد؟ همین امشب!
yedokhtare 웃
نمیدونی حالم وخیمــﮧ چقدر ڪــﮧ حتی خدا هم پریشونمــﮧ ...
yedokhtare 웃
خودت آرامشم بودی خودت دلواپسم کردی ته قلبت هنوز باید یه احساسی به من باشه چقدر باید بمونم تا یکی مثل تو پیدا شِه ...
yedokhtare 웃
شب و روز در خیــــالی و ندانمت کجایــــی ... ؟!