yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
این چرخ فلک خوب می چرخاند... بد فلک می کند
yedokhtare 웃
سیاه بختی ام زیر سرِ سادگیهایم بود بیخود به دنیا بد و بیراه گفتم ...
yedokhtare 웃
هی لعنتی چه بوسه باشه، چه خنجر…
دیگه به حال این جنازه فرقی نداره..،!
yedokhtare 웃
خــــستــ ه امـ.... کـــَمی صـــبرَم تمــام شــده... انــدکــی از دنـــیا و ســاکنانــَش دل زَده و دلگــیرم.... و یـــک دنیـــآ با خـــُ دم مشــکل پیدا کـــرده ام.... همـــین.... چـــیز مـــهمی نیــــست!
yedokhtare 웃
کاش میشد برای این همه دلتنگیام تنهاییام،بغضام بارون میخریدم !!!
yedokhtare 웃
دستِ خودت نیست ... زَن که باشی٬ گاهی رهایش می کنی و پشتِ سرش آب می ریزی ... و قناعت می کنی به رویای حضورش ... به این امید که او خوشبخت باشد ...!
yedokhtare 웃
درد دارد امروز حرفی برای گفتن نداشته باشی با کسی که تا دیروز تمام حرفهایت را فقط به او میگفتی..!
yedokhtare 웃
خدایا ...! کاش کَمی صبر می کردی ...!
yedokhtare 웃
دلتنگ که باشی٬ هر آغوشی را طَلَب می کنی ... حتی همخوابِگی با شیطان را ...!