yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
تا به تو نگاه می کنم حالم خوب است دکترم تجویز کرده هر شب یک قرص ماه ...
yedokhtare 웃
بهانه مي آورم كه سردردم تو نمي فهمي !! يك ليوان آب و يك استامينوفن كه نمي تواند دلتنگيم را تسكين دهد ...
yedokhtare 웃
لــــب فرو بستـــه ام از ناله و فریــــــــــاد ولـــــی .... دل ماتم زده در سینـــــــه ی من نوحه گر است
yedokhtare 웃
باز هم فراموش کردم فراموشش کنم !
yedokhtare 웃
בسـ ـتـَ ـمـ פֿــ ـواب رفتـ ـ ـہ بــ ـــوב .. פֿــ ـواب בست تـ ـُـو را مـــے בیـ ـב ..!
yedokhtare 웃
از من... تنها تو ماندهای ...