yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
بوی تنت هم با من لج كرده !!! هرچه میكنم..! به خاطر مشامم نمی آید...
yedokhtare 웃
تو می گذری…من می گذرم تو از من – من از دل ........ تو می خندی…من می خندم تو به من – من به روزگار ...... تو می گریزی…من می گریزم تو از عشق – من از خاطره .....تو می روی…من می روم تو از اینجا - من ازاینجا .... کاش می فهمیدی از اینجا ……. تا …… اینجا چقدر فاصله است !
yedokhtare 웃
ما هرچه دویدیم به مقصد نرسیدیم..... از عشق به جز مزه ی تلخش نچشیدیم
yedokhtare 웃
از این گردش گردون نصیبم غم و درده ..................... چه عشقی دارم اون روز که گردونه نگرده
yedokhtare 웃
اگه از در و دیوار می و مستی بباره ... میدونم که زمونه واسم هیچی نداره .... زمونه خواست که من از تو جداشم اینه دنیا اینه دنیا...هنوز میخواد که من با تو نباشم اینه دنیا اینه دنیا
yedokhtare 웃
نوشته هایم را نخوانید من با انها زخم های روی قلبم را وصله میزنم .....
yedokhtare 웃
لباس انسانها میتونه مثل هم باشه... شکل انسانها میتونه مثل هم باشه... کارها شون میتونه مثل هم باشن... اما........ ***درد انسانها هرگز شبیه هم نمیشه...*** (((( یک حرفهایی دردند من با همین نوشتن زنده ام تو نوشته هایم را نخوان ))))
yedokhtare 웃
پله ها را دو تا یکی میکنم به شوق زودتر رسیدن به تو هوس آسمان دارم هوس پریدن دستم را میگیری خدا؟
yedokhtare 웃
چـنـد وقـتـیـسـت بـه جـاے یـک جـرعـه آب ِ خـوش، "بـغـض" از گـلـویـمـ پـایـیـن مـے رود،