yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
از یه جایی به بعد دیگه بزرگ نمیشی، پیر میشی از یه جایی به بعد دیگه خسته نمیشی، می بُری....
yedokhtare 웃
میگویند عشق انست که به او نرسی و من میدانم چرا...! زیرا در روزگار من کسی نیست که زنانه عاشق شود و مردانه بایستد.......
yedokhtare 웃
عبــــــور... یعنی.... من .... که از همۀ حسِ سرد و بی تفاوتت آروم و عاشقانه میگذرم..!!!
yedokhtare 웃
من شعر می شوم .... تا تو بخوانی ام !
yedokhtare 웃
کاش! کمی از دیوانگی من سهم تو بود لعنتــــــــــــــی!!!! تا این قد منطقت را به رخم نمی کشیدی...
yedokhtare 웃
کاش اینجا بودی و من . نصفه و نیمه نبودم....
yedokhtare 웃
غمگـیـــن تــریـن جــای ِ خــاطــره ... اونجــاییـه کــه کــم کــم احســاس میکنــی .. چهـــرهَ ش هــــم داره از یــــــادت میـــرِه !!!
yedokhtare 웃
ابتدا شما بودم ، بعد عزیـــــز دلش شدم و امروز دوباره شما شدم ، درست مثل وقتی که خواب میبینی و صبح برمیگردی سرجای اولت…!
yedokhtare 웃
ما به هم نمی رسیم اما بهترین غریبه ات می مانم که تو را همیشه دوست خواهد داشت .....!
yedokhtare 웃
اینکه در آغوش توست… زمانی آرزویم بود … عزیزم بود …. ولی حالا … حرفی نیست…
yedokhtare 웃
هر بار که خواستم بنویسم دوستت دارم هم دلم راشکستی هم ...
yedokhtare 웃
خدا همانی است که ما میخواهیم ، کاش ما هم همانی بودیم که خدا میخواست .
yedokhtare 웃
خدايا؛ ببخش مرا؛ براي گناهاني که لذتش رفته؛ اما مسئوليتش مانده ...
yedokhtare 웃
روزگار میخندی ؟ کمی حرمت نگه دار ... مگر نمیبینی سیاهپوش آرزوهایم هستم !