yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
دل ِ شکسته را بند هم که بزنی بی فایده است !!! هر کاری بکنی باز هم غم و غصه از ترَک هایش چکُه می کند!!! ...
yedokhtare 웃
تـُو رآ آرزو کـَردَم................. هـَر چـه تـِکآن دآدَم صـِدآیی نـَیآمـَد............ لـَـعــنـَـتــی......... جـَـعــبــه ی دِلـَـم خــآلــی بـُـود
yedokhtare 웃
یه کاری کن از این بیشتر نیفتم تو غم آخر نذار شمع حضور من یه شعله شه تو خاکستر نگو دوره ، نگو دیره نگو این قصه دلگیره یه عمری رفته از دستم نیای عشق تو می میره
yedokhtare 웃
تاریک است میترسم درد دارد تنهایی داغ دلم تازه میشود هر دم میسوزم... میسوزم قبری که در دنیا برایم کندی چقدر دلتنگ است و دلگیر.... حال که تنهایم چطور به زخمهای دلم به چشمهای پر از اشکم به پاهای خسته ام بگویم:: تمامی راهایی که رفتم.. اشتباه بوده
yedokhtare 웃
تنها نشسته ام , اما تنها نیستم ... یادت امان تنهایی نمی دهد !!!
yedokhtare 웃
خوب هم كه باشی از بس بدی دیده اند ، خوبیهایت را باور نمیكنند ...
yedokhtare 웃
تمام دنیا لرزان شده اند... قلم در دستم صدا درون حنجره ام اشک روی گونه ام قلب درون سینه ام و حتی این واژه ها روی کاغذ... به تمام این لرزهای عاشقانه ام قسم هنوز بی صدا دچارم به لرزی که رفتنت در جانم انداخت...
yedokhtare 웃
یکی بود ، هیچکس نبود … گفته بودم که قصه من شنیدن ندارد !!
yedokhtare 웃
پاهایت را بگذار اینجا... درست روی قلبم... ببخش مرا ... چیز دیگری نداشتم که فرش قدومت کنم ... آهسته قدم بردار اینجا... تارو پود این فرش قرمز پر از گل احساسم است...!
yedokhtare 웃
خسته ام …! خسته نبودنت …! خسته از روزهایی که بی تو شب میشود و شبهایی که باز هم بی تو میگذرد تا که طلوعی و غروبی دیگر بیایند و باز هم گذر زمانها که بی تو میگذرد …! میگذرد …! میگذرد و باز هم میگذرد .
yedokhtare 웃
زمين گرده يعني با من شروع کردي با منم تمومش ميکني !!! بازم ميل خودته ... برو دوراتو بزن !!!
yedokhtare 웃
در دسترس نباشی بهتر است تا من پشت خط باشم و تو با دیگری!
yedokhtare 웃
خنده ام میگیرد… از اینکه… هنوز بهت فکر میکنم… خدایا کمکم کن… خسته شده ام… وقتی مال من نیست… چرا تو فکرمه…!!!