yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
پیراهنم را اتو می زنم کفش ها را دستمال می کشم زندگی اما... مرتب نمی شود...
yedokhtare 웃
حرفهایم را به فنجان دلت می ریزم. آه!!!!! شرمنده ام ،باز هم انگار حرف هایم کمرنگ است. فنجانت را بردار و برو پی چایی دیگر!!
yedokhtare 웃
عاشقانه هایم همه را به زانو زده ! تو به عشق چه کسی ایستاده ای . . .
yedokhtare 웃
من زن بدنیا نیامده ام که هوس تو را بر اورده کنم .......من زن بدنیا امده ام تا عاشقی کردن را باهم تجربه کنیم ........انسان بودن را زندگی کنیم
yedokhtare 웃
دیگــر کسی را دوست ندارم…
yedokhtare 웃
ایـــ ن حــِــ س ِ لعنتـــــ ی ، ایـــــ ن ســـَـ ردرد ، ایــــ ن بـــُـ غض ، چـــــِــ را رهـــــ ام نـِمـــ ی کنیــــ ن ؟!
yedokhtare 웃
| حــرفــامـو میشـنوی از لـابـهـ لــای ِشـعرمــ .. ! اینجـوری بـهتــر ِ .. امــا بـدون شبــامــ بـدون ِ اشکــ محــال ِ بگــذرهــ . . . !
yedokhtare 웃
در این سوی خطـــ ــ ــ ــ ـ دلـــی مشغــولِ یادَتـــ است ... آن ســـ و تــو خاموشی...
yedokhtare 웃
ببین با من چه کرده اند که تنها درد ، شفای درد من است …
yedokhtare 웃
من گمان میکردم،رفتنت ممکن نیست!! رفتنت ممکن شد... باورش ممکن نیست!!!!!!
yedokhtare 웃
این هوای بارانی ... این دلتنگی های بدون پایان ... این دستهای بدون آغوش ... چیزی کم دارد ... چیـــــــــــزی که شبیه هیچ کس نیست ... مثلا یک تو !
yedokhtare 웃
نیا باران... دلم را برای دستانش تنگ تر نکن. نیا... قدم زدن های تنهایی ام را به رخم نکش... میدانم دلت پر است... صبر کن صبر کن با هم خالی شویم. جام اشکمان را بالا ببریم به سلامتی انکس که نیست
yedokhtare 웃
دست ها را مي گذارد در جيب ميرود - آرام و سر بزير- اما............ در دلم مانديست.