yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
تو و آن همه خوشبختی میان دستهای دیگری من و این همه دلتنگی زیر یک چتر... آن عابری که زیر باران میخندید من بودم . . . !!
yedokhtare 웃
فَقط دِلـَم میخـواهَد پیرزَنـی عصا بـه دَست شَوم پیـرمَردی را روی نیمـكـَت پاركی بیبینَم و هـی فـِكر كُنـَم ، چــِقدر آشناست و او ... تو باشی
yedokhtare 웃
گنجشک را تکه نانی زنده نگه می داشت عاشق را تکه دلی..... دریغ کردند رهگذران..
yedokhtare 웃
آرزوی داشتنت را با تمام وجودم خوردم.. یه آبم روش..
yedokhtare 웃
انتـــظــار رســيدنتـــ را مــے كشند! چشمها ے كـــال مـــنـــ !
yedokhtare 웃
ما مُرده ایم ! گولِ نفَس را نخور رفیق...
yedokhtare 웃
هیز نیستم اما زیاد زُل می زنم ؛ به آن هایی که به تو شبیهند !
yedokhtare 웃
ذاکر ذکرهای بی نتیجه ام ! ذکر " دلتنگم برای تو " نجوا می کند دانه های تسبیحم را . . . !
yedokhtare 웃
این روزها آرزوهایم را می گذارم روبرویم... هر هر بهشان می خندم!!
yedokhtare 웃
از آن شب باراني؛ تا همين حالا... دقيقا يک عمر و سه دقيقه مي گذرد، مي بيني؟ حسابش را دقيق دارم! يادش بخير... يک عمر و سه دقيقه ي پيش؛ همين موقع... دست هايم پر از تو بود!
yedokhtare 웃
هی فلانی ... رفتن حق همه ی آدم هاست... ولی اگه بودی پائیزم قشنگ تر بود"..
yedokhtare 웃
رفتـــــــــی و در را هم... تَـــــــــ ـــ ـــ ـــ ــــــــــق پُشت سَــرتــ بَـــســتــی .... قربــان دســتَـــت یک لــحظه دَر را بـاز کن... من دِلَـــــــم را بِــکِــشَـــــم بــیـرون..!
yedokhtare 웃
خدایا ....! خواسته ام را می دانی چیست ... خودت را به آن راه نزن، نگو که من را یادت نمی آید ...! من هنوز منتظرم . . .
yedokhtare 웃
نمـی دانم مـی دانی یـا نـﮧ ... ؟! لـحظـﮧ ی تـولـد مـن بـﮧ همـان ثانیـﮧ ای بـرمـی گـردد ... کـﮧ تـو بـرای اولیـن بار بـﮧ مـن گفتی ... دوسـتت دارم ..