yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
خودت را در آغوش بگیر و بخــــــــواب ! هیچ کس آشفتگی ات را شانـــــه نخواهد زد ! این جمع پر از تنــــهاییست…
yedokhtare 웃
قلبم . . . هنوز . . . زنانه می تپد . . .
yedokhtare 웃
مُرده آن است که احساس ندارد ... ، من امّا ... مُرده تر َم ... ، احساس دارم ... ، تو را ندارم ...
yedokhtare 웃
بـی بهـ ـانـه بخـ ـاطـر آوردمـت...دوسـت داشتـن شـ ـاید همـ ـین بـ ـاشد...بــ ـی بهـ ـانـ ـه یـ ـاد كـ ـردن......
yedokhtare 웃
از گـونـه هـای مـن گلـی نـمی شکفد بــا ایـن باران هــای شــور . . .!!
yedokhtare 웃
خدایا ... شبیه بادکنکی شده ام .. ازبغضهایی که به اجبار فرو داده ام... التماست میکنم ... فقط یک سوزن! تکه تکه شدنم با خودم
yedokhtare 웃
زندگی برایم شده بود پرگاری در دست و او هم نقطه اش ... اما مدتی است نقطه ام را گم کرده ام بی نظم شده چرخش زندگی ام ...
yedokhtare 웃
من با تو حتی در خانه ای که هرگز در آن با من زندگی نکرده ای هم خاطره دارم .....