yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
سهم من از بودن تو یه خاطرس همین و بس.....
yedokhtare 웃
برعکس پولهایم .....زندگی ام گوشه دارد همانجا که همیشه ، تنها مینشینم........
yedokhtare 웃
زیر سر تو است گریه هایم ....بیدار شو میخواهم بروم...
yedokhtare 웃
لعنتی یــعنی میشـــود همیــن حـالا.. همیــن لحظــه.. حتــی.. اشتـــباهی ! یـــادم بیفتــی..؟ میشـــود
yedokhtare 웃
بالهایم را پشت سرم جا می گذارم تا دیگر سعی نکنم فرشته کسی باشم . . . هیچ وقت و هرگز
yedokhtare 웃
آدم هــا بـراي هــم سنگ تمــام مـي گذارنــد امــا نـه وقتــي کــه در ميانشــان هســتي آنجــا کــه در ميــان خـاک خوابيــدي "سنـــگِ تمــام" را ميگذارنـد و مــي رونــد !!
yedokhtare 웃
وای از روزی که بغض گلوگیر شود...
yedokhtare 웃
دلم هوایت را میکند، و من باز هم شرمنده اش میشوم...!!! شرمنده ي دلم
yedokhtare 웃
میدونی؟؟؟ بعضی آدمها به بعضی چیزها عادت نمی کنند! مثل من... به نبودن تو....! همین!
yedokhtare 웃
شعر که می خوانم "چشمانت" را نبند ... تو که می دانی حافظه ی خوبی ندارم !
yedokhtare 웃
ازگلایه های دنــیـــا ســــهم من فقط ســـــکوت بود