yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
خدا یـــــــــا... خسته و گریـــــــــان به درگاه تو رو کردم... نماز عشـــــــــق را آخر به خون دل وضـــــــــو کردم... دلم دیگر به جـــــــــان آمد در این شبهای تنهایـــــــــی ... بیا بشنو تو فریـــــــــادی که پنهان در گلـــــــــو کردم...
yedokhtare 웃
تمام روزها تکرار .. پُرم از حس ِ دلتنگی .. خدایا با مــن ِ داغـُـون می جنگی !؟
yedokhtare 웃
من ... مَرد را مُرده ام ... ، زن را شیون کرده ام ... ، پدر را شکسته ام ... ، مادر را دق کرده ام ... ، من ... من را تمام کرده ام ... ، نقطه ... ، بی سر ِ خط ...
yedokhtare 웃
خدایا. . . . یا نوری بیفکن یا توری. . . . ماهی کوچکت از تاریکی این اقیانوس می ترسد...
yedokhtare 웃
از دستـــــــم رفــــتـــــــ بهـ هـر چـهـ دلـــــ بستـــمـــ !
yedokhtare 웃
جان مرا مگیر خدایا که بعد مرگ هم در برزخ و بهشت و جهنم زیادی ام ...
yedokhtare 웃
روی کارت برایش نوشتم : " به امید فردای بهتر "........ دو هفته بعد شنیدم ازدواج کرده تازه فهمیدم اون روز " الف " فردا را یادم رفته بود " به امید فردی بهتر " ........
yedokhtare 웃
خاطراتت صف کشیده اند ! یکی پس از دیگری … حتی بعضی هاشان آنقدر عجولند که صف را بهم زده اند ! و من … فرار می کنم از فکر کردن به تو مثل رد کردن آهنگی که … خیلی دوستش دارم خیلی !
yedokhtare 웃
تو با شوهرت ماهی می خوری من زل می زنم به ماه و دیوانه می شوم و کوچه ها را آواز می خوانم و به سنگ ها لگد می زنم و زنم و... بغضم می ترکد از تو که دور می شوم کوچه که هیچ! گاهی اتوبان هم بن بست است من رودخانه ای را می شناسم که با دریا قهر کرد و عاشقانه به فاضلاب ریخت
yedokhtare 웃
سیگاری ام! مالِ پدرت را که نخورده ام! گاهی نخی دود میکنم تا خشم هایم را خالی خالی قورت ندهم! پس انگشت شماتَت را روی کسانی بگیر که هوای جامعه را به لجن کشیده اند!