yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
آنجا که دیگران می ایستند ما راه می رویم و آنجا که دیگران راه می رند ما می ایستیم تا بدبختی مردمی را شاهد باشیم که هر روز با خودشان راه می روند.
yedokhtare 웃
خدایا از تو معجزه میخواهم معجزه ای بزرگ در حد خدا بودنت تو خود بهتر میدانی معجزه ای که اشک شوقم را جاری کند.... نا امید نیستم، فقط دلتنگم .
yedokhtare 웃
تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبم........... شاید که خدا خواست که دلتنگ بمیرم
yedokhtare 웃
کاش … وقتی خدا در حشر بگوید : چه داشتی؟ سر برکند حسین … بگوید : حساب شد …
yedokhtare 웃
فقط باش…. همین که هستی کا[!]ت…! دور از من…..! بدون من….! چه فرقی میکند؟؟؟ گل میخری!! خوب است!! برای من نیست؟! نباشد!!! همین که رختمان زیر یک آفتاب خشک میشود کا[!]ت….. دلخوشم به این حماقت شیرین…
yedokhtare 웃
هــــی فلانـــــــــــــــــــــــــــــی… عاشقـــــــانه های مــــرا بـــه خـــــودت نگیـــــر، مخـــــاطب مــــن، معشـــــوقـــه ایــست کـــه وجـــودش را به دنیـــــایی نمیـــــدهــــم…
yedokhtare 웃
آهسته گفت برایم دعا کن تا به آرزویم برسم. چه شب ها که اشک ریختم و به درگاهش دعا کردم تا به آرزویش برسد. غافل از اینکه تنها آرزویش جدایی از من بود.
yedokhtare 웃
راست میگفتند وقتی بروی دیگر برنمیگردی هر چند که من در هوای آمدنت هم بمیرم باز تو بی خیال من وعشق من شده ای جوریکه انگار کسی نبود آخرش هم نیست
yedokhtare 웃
حالا که تمام راه را آمده ام حالا که تا تو هیچ نمانده چقدر دیر خدا یادش آمد که ما قسمت هم نیستیم ...