yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
من فرزندی به دنیا نخواهم آورد بگذار منقرض شود نسلِ غمگین چشمانمان نسلِ دل بستن های یواشکی نسلِ خیسِ گونه هایمان بگذار منقرض شود این دردهای سر به فلک کشیده مان و این دل های شکسته مان ! . . .
yedokhtare 웃
حتی موهایم هم میدانند پایان شب سیه سپید است
yedokhtare 웃
سـ ـر به هـ ـوا شـ ـده ام، تـ ـو هم زیر سـ ـرت بلـ ـند شده... چقـ ـدر عجیـ ـب... فکـ ـر می کـ ـردم قلـ ـب همیشـ ـه گرفتـ ـار می شـ ـود؛ امـ ـا انگـ ـار سـ ـر، نقش کلیـ ـدی تری دارد در این ماجـ ـرا...
yedokhtare 웃
در سر زمين. من آغوش ها براي بدرقه گشوده مي شود!!!!!
yedokhtare 웃
مهربانتر از من ديده اي. . . . ؟ نشانم بده، . . . ! كسي كه بارها بسوزانيش . . . و باز هم با عشق نگاهت كند . .
yedokhtare 웃
آدم خوب قصه های من! دلتنگت شده ام! حجمش را می خواهی؟ خدا را تصور کن...