yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
هیچگاه نفهمیدم چه رازیست بیـــن دل و دستمـــ! ازدستم رفت به هرچه دل بستم.
yedokhtare 웃
گـفــتـــم حــتمــــا خـیـــری..... اســتـخــاره ات نـکــــردم ...
yedokhtare 웃
بعضی وقتا خدا درهای رحمتش رو یه خورده باز میکنه تا بتونی از لای در، رحمتارو ببینی؛ ولی نمیتونی بهشون دست بزنی چون روی در قفلی به نام حکمته!