yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
عاشق شوید قهر کنید.... لاغر می شوید .... صد در صد طبیعی ! بدون عوارض! همراه با درد و خماری !!
yedokhtare 웃
اتوبان رو میدن حیف نون رنگ بزنه؛ روز اول ۸ کیلومتر؛ روز دوم ۴ کیلومتر؛ روز سوم ۲ کیلومتر؛ بهش میگن چرا هر روز کمتر رنگ میزنی؛ میگه من بیشتر از این نمیتونم کار کنم؛هر روز دارم از قوطی رنگ دورتر میشم
yedokhtare 웃
از پسرای عزیز خواهشمندم این چند هفته اول نرن در مدارس دخترونه ، چون همشون مانتو و کیف و کفش نو دارن هیچکی رو تحویل نمیگیرن!!
yedokhtare 웃
داشتم تو اتوبان ميرفتم ديدم يه بچه اي رو موتور خوابش برده بود و داشت مي افتاد باباش هم اصلا حواسش نبود. رفتم کنارش هر چقدر بوق ميزدم نمي فهميد. آخرش رفتم جلوش و سرعتمو کم کردم تا ايستاد بهش گفتم : پس چرا حواست به بچه ات نيس ؟؟؟ ي دفعه دو دستي زد تو سرشو گفت : اصغر پس ننه ت کوووووووو
yedokhtare 웃
الان بابام اومد یه سر و صدایی کرد که نگو یه تهدیدایی هم کرد که نگو کامپیوترم از برق کشید تازه از اتاقمم بیرونم کرد گفت برو تو حال بگیر کپه مرگتو بزار! ولی اشتباهش اینجا بود که گوشیمو نگرفت من الان در خدمت شما هستم بعله من یه همچین آدم زرنگیم
yedokhtare 웃
دستمال من زیر درخت آلبالو گم شده سواد داری؟ (چه ربطی داشت؟؟!!! نوچ نوچ بی سوادی؟ نوچ نوچ.........پس تو خر من هستی!!!!!!!!!!! و به این ترتیب ما بزررگ شدیم به صورت اسکول وار! این یکیش خیلی خارجیه: آن مان نباراندو دو اسکاچی آنی مانی کلاچی!!!! چه چیزایی میخونیم آآآآ یعنی چی آخه
yedokhtare 웃
ﯾک ﻋﺪﺩ دوس دخدر ﺑﺎ ﮐﯿﻔﯿﺖ Full HD ﻭﺍﮔﺬﺍﺭ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﺍﯾﻦ ﺩﻭﺳ دخدر ﻣﺎﻝ یه [!] ﺩﮐﺘﺮ ﺑﻮﺩﻩ صبح میرفته مطب عصر ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﻄﺐ ﻣﯿﻮﻣﺪﻩ ﭘﯿﺸﺶ
yedokhtare 웃
خدايا...... بيا با هم قدم بزنيم......!! سيگار از من...........بارون از تو........!!!
yedokhtare 웃
یادش بخیر ترم اول دانشگاه امتحان نهایی فیزیک1 سوال 3 سخت بود , یک صفحه پر کردم بعد خط زدم نوشتم جواب در صفحه 5 , صفحه 5 هم پر کردم خط زدن نوشتم جواب صفحه 7 , صفحه 7 هم همین کار رو کردم و نوشتم جواب در صفحه اخر ... توی صفحه اخر نوشتم : " استاد بلد نیستم شرمنده!!!" ... فرض کنید شما جای استاد باشید... ولی دمش گرم ننداختم اما بهم 13 داد 2 نمره کم کرد
yedokhtare 웃
تدریس استاد : ۱+۱ تمرین : ۵۵+47 سوال امتحان : ... ۳۹۰۴۸۲۴۰(x^2(3454x+84)+8343" title=""
yedokhtare 웃
ای قطار ، راهت را بگیر و برو ! دیگر نه کوه توان ریزش دارد و نه ریزعلی پیراهن اضافه ، دیگر هیچ چیز مثل سابق نیست
yedokhtare 웃
مـــی روی و من پشت سرت آب نمـی ریـزم... آخر میدانم وقتی هـــــــوای رفتــــــــن داری دریـــــا را هم به پـایت بریـزم بــــر نمــــی گــــردی..!
yedokhtare 웃
نفسهايت را پُک میزنم! ريههايم غرق بوسه میشوند...