yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
اهای عشق من .... اگر افتخارت دل شكستن است بگو اسپند دود كنند اين بار افتخار كه نه...حماسه آفريدي...
yedokhtare 웃
" تـــو رفتی بعد تـــو حالم، یه حالی مثل مردن بود ... تــــو هم تنها شدی اما، کجا حالت مثل من بود "
yedokhtare 웃
دلم نگاه می خواهد! نگاهی از سر شوق . . . که از آن طرف چهارراه آمدنم را بنگرد . . .!
yedokhtare 웃
بد حال نیستم! اما . . . آدم ها،بد حالم را می گیرند!
yedokhtare 웃
تقصیر من چه بود؟! آنقدر لباس مردانگی برازنده ات بود که حتی خدا هم نفهمید پشت آن لباس مردانه،چه موجود نامردی آفریده است!
yedokhtare 웃
بـایـد کـسـی را پـیـدا کـنـم کـه دوسـتـم داشـتـه بـاشـد (!) آنـقـدر کـه یـکـی از ایـن شـب هـای لـعـنـتـی آغـوشـش را بـرای مـن و یـک دنـیـا خـسـتـگـی اَم بـگـشـایـد… هـیـچ نـگـویـد! هـیـچ نـپـرسـد… فـقـط مـرا در آغـوش بـگـیـرد… بـعـد هـمـانـجـا بـمـیـرم (!!!!!!) تـا نـبـیـنـم روزهـای آیـنـده را × روزهـایـی کـه دروغ مـیـگـویـد × روزهـایـی کـه دیـگـر دوسـتـم نـدارد × روزهـایـی کـه دیـگـر مـرا در آغـوش نـمـیـگـیـرد × روزهـایـی کـه عـاشـق دیـگـری مـیـشـود….
yedokhtare 웃
میدونی خدا تو دنیات گاهی اوقات آدما به جایی می رسن که دلشون می خواد داد بزنن و بگن "بسه دیگه نمی کشم" میدونی من به اونجا رسیدم صدای خورد شدنم رو حس می کنم اما عرضه ی فریــــــــــــــــــــــــــــــاد زدن ندارم شاید اگه داد بزنم سریع بیای ولی مثل آدمی شدم که می خواد داد بزنه و انگار یکی جلو دهنش رو گرفته واست نوشتم چون نتونستم داد بزنم حس بدی دارم تنهایی شکستن با وجود اینکه بدونی چند نفر دوست دارن خیلی بده اینکه فقط به خاطر اونا تحمل کنی و بازم مثل همیشه در جواب سوالاشون بگی خیلی خوبم و بزنی زیر خنده تو دنیات ماسک زندگیت بهم چسبیده خدا
yedokhtare 웃
دیشب با خدا دعوایم شد ...... با هم قهر کردیم .....فکر کردم دیگر مرا دوست ندارد...... رفتم گوشه ای نشستم .... چند قطره اشک ریختم..... و خوابم برد صبح که بیدار شدم .... مادرم گفت... نمیدانی از دیشب تا صبح چه " بارونی " می آمد ....!!
yedokhtare 웃
کي ما جايمان عوض ميشود .. کمي تو عاشقي کني من بيخيالي طي کنم.