دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

yedokhtare 웃

این دل نوشته ها . . . نه ببخــــشــــــید! اين درد نوشت ها . . . نه دلنشين اند نه زيــبا ،... درباره »
yedokhtare 웃
زن - مجرد
امتیاز: 6778

دنبال‌شدگان

(426 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(726 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

yedokhtare 웃
1_romantic_gifs_004.gif yedokhtare 웃

من و باد و بارون .... رفیق صمیمی

yedokhtare 웃
1375708638743348_thumb.jpg yedokhtare 웃

به تـــو بدهکارم دست کم یک جان ، برای هر لبخندت ...

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
DaNi
shahid_gomnam_by_shiawallpapers.jpg DaNi

یه بنده خدایی میگفت مهم نیست تا حالا و نرفتی .. هر موقع دلت گرفت برو پیش .. میگفت تا حالا خیلی برای کارهایی که داشتی وساطت کردن هم برای دل پر از گناهت وساطت میکنه ...

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
yedokhtare 웃
1363867040288987_thumb.jpg yedokhtare 웃

آدم تو زندگیش یه بار فقط دل میسپاره ؛ بقیه اش یا ، هوسه یا از اجبار تنهاییه .....

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
yedokhtare 웃
kkm (2).jpg yedokhtare 웃

چـــــــرا هـــار شدی عــــــــزیزم ...؟! تو که ســــگ نبودی ... گـــــــــاو بودی ، گــــــــــــــــــــاو ...!

این ارسال را بازنشر کرده است.
yedokhtare 웃
1231518_509257719144364_704618866_n.jpg yedokhtare 웃

ﺗﻨﻬﺎیی ﺣﻖ کسی ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺧﻴﺎﻧﺖ ﻣﻴﻜﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﻧﺼﻴﺐ کسی ﻣﻴﺸﻮﺩ ﻛﻪ ﻭﻓﺎﺩﺍﺭ ﺍﺳﺖ . ..

این ارسال را بازنشر کرده است.
yedokhtare 웃
1365269341794373_thumb - Copy.jpg yedokhtare 웃

@yedokhtare 웃....ســــماجت زلیخـــا را داشتن چـــه ســود!!؟؟ وقتــــی نه خــــدا با توســـت نه یــوســـفـت ،یــوسف

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
yosra
yosra

امان از برآورده شدن آرزوهایی ک دیگه آرزومون نیستن.!

این ارسال را بازنشر کرده است.
♡✿♡ sea girl ♡✿♡
♡✿♡ sea girl ♡✿♡

سوار تاکسی بودم که یه خانم جوان با یه پسر بچه زبل ۵-۶ ساله کنارم نشست بچه هه خیلی بپر بپر می کرد و تاکسی رو روی سرش گذاشته بود خانومه هرچی گفت ساکت!نشد که نشد آخرسر خانومه یه نیشگون اساسی از بچه هه گرفت که داد بچه بالارفت .... بچه ی زبل با گریه گفت منو زدی؟حالا به بابا می گم دیشب خونه ی عمو اینا چیکار کردی زنه که دید خیلی ناجور شد گفت :چیکار کردم؟بچه هه گفت: خب گوزیدی! حالا ما سفت خودمونو گرفته بودیم که نخندیم و مثلا اصلا چیزی نشنیدیم ولی خود زنه اونقدر دست پاچه شد که به راننده گفت آقا آقا ما همین بغل پیاده می شمماشین نگه داشته – نداشته در رو باز کرد که بپره پائین . یهو یه ماشین دیگه از راه رسید و زد درب تاکسی کلا کنده شد حالا مردم جمع شده بودند و راننده تاکسی که یه پیر مردی بود ، داد می زد و به زنه می گفت : آخه خواهر من، مادر من ،تو که منو بیچاره کردی! خب همه می گوزن منم می گوزم ،اینم می گوزه . آقا شما نمی گوزی ؟ شما چی ، شما نمی گوزی ؟

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
yedokhtare 웃
yedokhtare 웃

ا"دلــم یه عــشق اّورجینال می خــواد خســتم از این بازار مشـترک ها"

این ارسال را بازنشر کرده است.